نهج البلاغه با ترجمه فارسى روان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٥٩ - بر «صبر»، «يقين»، «عدالت» و «جهاد»؛
هيچ بندهاى در آن دعا نمىكند جز اين كه مستجاب خواهد شد، مگر آن كه مأمور جمع ماليات براى حاكم ظالم، يا جاسوس مخفى او و يا مأمور انتظامى! و يا صاحب طنبور و يا طبّال (مطرب) بوده باشد.
١٠٥- خداوند فرايضى بر شما واجب كرده است آنها را ضايع نكنيد و حدود و مرزهايى را براى شما تعيين كرده از آن تجاوز نكنيد و از چيزهايى شما را نهى كرده حرمت آنها را نگاه داريد و از امورى ساكت شده نه به خاطر فراموش كارى (بلكه به خاطر مصالحى) پس خود را در مورد آنها به زحمت نيفكنيد.
١٠٦- مردم چيزى از امور دينشان را براى اصلاح دنيايشان ترك نمىكنند مگر اين كه خداوند زيانبارتر از آن را به روى آنها خواهد گشود.
١٠٧- چه بسيارند دانشمندانى كه جهلشان آنها را كشته در حالى كه علمشان با آنهاست. امّا به حالشان سودى نمىدهد.
١٠٨- در درون سينه انسان قطعه گوشتى آويخته است كه عجيبترين اعضاى وجود اوست، و آن قلب اوست، و اين شگرفى به خاطر آن است كه انگيزههايى از حكمت و ضدّ آن در آن جمع است. هرگاه آرزوها در آن ظاهر شود، طمع او را ذليل خواهد كرد و هنگامى كه طمع در او به هيجان آيد، حرص او را هلاك مىكند و هنگامى كه يأس مالك او گردد، تأسّف او را از پاى در مىآورد و هرگاه غضب بر او مستولى شود، خشمش فزونى مىگيرد و هرگاه از چيزى راضى شود، جانب احتياط را از دست مىدهد و اگر ترس بر او غالب شود، احتياط كارى او را به خود مشغول مىدارد و هرگاه كار او آسان گردد، در غفلت و بى خبرى فرو مىرود، اگر مالى بيابد بى نيازى او را به طغيان وا مىدارد و اگر مصيبتى به او برسد، بىتابى او را رسوا مىكند و اگر فقر دامنش را بگيرد، مشكلات او را به خود مشغول مىدارد و اگر گرسنگى پيدا كند، از ناتوانى زمينگير مىشود و اگر پرخورى كند شكم پرى او را به رنج انداخته راه نفس را بر او مىبندد و بطور كلّى هرگونه كمبود به او زيان مىرساند و هرگونه زيادى او را فاسد مىسازد.
١٠٩- ما جايگاه ميانه و حدّ وسط هستيم، عقب افتادگان بايد به ما ملحق شوند و تندروان غلوّ كننده بايد به سوى ما باز گردند.
١١٠- فرمان خدا را تنها كسى مىتواند اجرا كند كه سازشكار نباشد و به روش اهل باطل عمل نكند