نهج البلاغه با ترجمه فارسى روان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٥ - و من خطبة له (ع) (٢١٧)
بنابراين آن گونه كه با زمامداران ستمگر سخن مىگويند با من سخن مگوييد و آن چنان كه در پيشگاه حكّام خشمگين و جبّار خود را جمع و جور مىكنند، در حضور من نباشيد و بطور تصنّعى (و منافقانه) با من رفتار منماييد و هرگز گمان مبريد در مورد حقّى كه به من پيشنهاد كردهايد، كُندى ورزم (يا ناراحت شوم) و نه اين كه خيال كنيد من درپى بزرگ ساختن خويشتنم، زيرا كسى كه شنيدن حق و يا عرضه داشتن عدالت به او برايش مشكل باشد، عمل به آن براى وى مشكلتر است! با توجّه به اين، از گفتن سخن حق و يا مشورت عدالتآميز، خوددارى مكنيد، زيرا من (شخصاً به عنوان يك انسان) خويشتن را ما فوق آن كه اشتباه كنم نمىدانم و از آن در كارهايم ايمن نيستم، مگر اين كه خداوند مرا حفظ كند چرا كه مالكيّت خداوند بر جان من از خودم بيشتر است. من و شما بندگان مملوك خداوندى هستيم كه جز او پروردگارى نيست، او آن چنان در وجود ما تصرّف دارد كه ما بدانگونه قدرت تصرّف در خويش را نداريم، خداوند ما را از آنچه بوديم خارج ساخت و به صلاح و رستگارى آورد، به جاى ضلالت هدايت بخشيد و پس از نابينايى و كوردلى بصيرت و بينايى عطا كرد.
خطبه ٢١٧
كه در شكايت از قريش فرموده است
بار خداوندا! من در برابر قريش و همدستانشان از تو استمداد مىجويم (و به تو شكايت مىآورم) آنها پيوند خويشاونديم را قطع كردند، پيمانه حقّم را واژگونه ساختند و همگى براى مبارزه با من درمورد حقّى كه از همه به آن سزاوارتر بودم، متّفق گشتند و گفتند: «پارهاى از حقوق را بايد بگيرى و پارهاى را بايد صرف نظر كنى (و حقّ خلافت از نوع دوّم است!) اكنون يا با همين غم و اندوه شكيبايى كن و يا با تأسّف بمير»!
من در امر خود نظر افكندم نه ياورى ديدم و نه مدافع و همكارى، مگر اهل بيتم كه مايل نبودم جانشان به خطر بيفتد، بنابراين چشمان پر از خاشاك را بر هم گذاردم و همچون كسى كه استخوان در گلويش گير كرده باشد، آب دهان فرو بردم و با خويشتندارى و فرو خوردن خشم در امرى كه از حنظل تلختر و از تيزى دم شمشيربراى قلب دردناكتر بود، شكيبايى ورزيدم.
سيّد رضى رحمه الله مىگويد: اين سخن در اثناى يكى از خطبههاى پيشين (خطبه ١٧٢) گذشت و من به خاطر تفاوت بين دو روايت، آن را تكرار كردم.