نهج البلاغه با ترجمه فارسى روان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٣ - خطبه ٨٩
خطبه ٨٨
كه در آن اسباب هلاكت ملّتها بيان شده است
امّا بعد، خداوند هرگز جبّاران دنيا را در هم نشكسته، مگر پس از آنكه به آنان مهلت و نعمت فراوان بخشيد (امّا آنها به جاى شكر نعمت بر ظلم و ستم افزودند) و هرگز استخوان شكسته زندگى ملّتى را ترميم نكرده، مگر پس از آزمايش و تحمّل مشكلات فراوان، و در سختيهايى كه شما با آن مواجه شديد و مشكلاتى كه پشت سر گذارديد، درسهاى عبرت فراوانى وجود داشت. امّا نه هر كس مغز دارد انديشمند است، و نه هر صاحب گوشى شنواست، و نه هر چشم دارى بينا!
شگفتا! چرا تعجّب نكنم از خطا و اشتباه اين گروههاى پراكنده، با اين دلايل مختلفى كه بر مذهب خود دارند، نه گام به جاى گام پيغمبرى مىنهند، و نه از عمل وصىّ پيغمبرى پيروى مىكنند. نه به غيب ايمان مىآورند، و نه خود را از عيب بركنار مىدارند.
به شبهات عمل مىكنند، و در گرداب شهوات غوطه ورند، نيكى در نظرشان همان است كه خود نيك مىشمارند، و منكر و زشتى آن است كه خود منكر بشمارند.
در حلّ مشكلات به خود پناه مىبرند، و در حوادث مهم (و مبهمات) تنها به رأى خويش تكيه مىنمايند.
گويا هركدام امام خويشند؛ كه به دستگيره هاى مطمئن و اسباب محكمى كه خود مىانديشند و خود ساختهاند چنگ زدهاند.
خطبه ٨٩
كه درباره پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله ايراد فرموده است
هنگامى خداوند رسالت را بر عهده او گذارد كه مدّتها از بعثت پيامبران پيشين گذشته بود، و ملّتها در خواب عميقى فرو رفته بودند ...
فتنه و فساد جهان را فرا گرفته بود. كارهاى خلاف در ميان مردم منتشر، و آتش جنگ زبانه مىكشيد، دنيا بى نور و پر از مكر و فريب گشته بود.