فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٨٣ - جايگاه فقه در انديشه دينى سيّد مرتضى تقوى
حقايق غيبى كه متعلق ايمان ما هستند، مثل معاد، جهان آخرت، ملائكه و ... در ظرف دستگاه ادراكى كه ما داريم نمىگنجند و انسان از راه استعداد فطرى ديگرى كه دارد نائل به درك آن حقايق مىشود. امام على عليه السلام در ضمن سخنى مىفرمايند:
«انّ المؤمن لمياخذ دينه عن رايه و لكن اتاه من ربّه فاخذه.» (٣)
مؤمن دين خود را از راى و نظر خود نمىگيرد، بلكه دين از جانب خدا به او مىرسد و او آن را مىگيرد.
ايمان اگر چه به وسيله دستگاه ادراكى انسان صورت نگرفته است، اما بالاخره به وسيله بخش ديگرى از استعدادهاى آدمى حاصل شده و با حقيقت او عجين شده است، از اين روى ايمان نمىتواند و نمىبايد با قواى ادراكى انسان تضاد و شافى داشته باشد. لذا پس از استقرار ايمان در جان آدمى، قواى ادراكى انسان نيز به تكاپو مىافتد تا خود را با آن سازگار كند و اگر اين سازگارى صورت نگيرد، انسان از درون دچار ناسازگارى مىشود. عقل آدمى در اين تلاش و تكاپوى مستمر، قواى خود را به كارمىگيرد تا با دليل و برهان و قيل و قال به توجيه و تفسير محتواى ايمان شخص بپردازد و وجهه عقلانى به آن بدهد. در نتيجه همين تلاش عقل، دانشهاى زيادى درباره تعاليم دين به وجود آمدند كه آنها را «معارف دينى» مىناميم. بر اساس آنچه كه گفته شد، معارف دينى از قبيل كلام، فقه، تفسير و ... دست آوردهاى عقل بشرند براى درك و فهم حقايق دينى.
ميان حقايق دينى و معارف دينى فرقهاست. حقايق دينى مجموعه تعاليم منسجم و يكدستى هستند كه جزء به جزء مكمل و متمم يكديگرند و ميان آنها هيچ گونه ناهماهنگى وجود ندارد، عقايد محورى دين و در كنار آنها موازين اخلاقى و مقررات تشريعى همه با هم يك نظام هماهنگ را به وجود آوردهاند كه رابطهاى سيستماتيك و معنى دار ميان آنها
(٣)الاصول من الكافى، محمد بن كلينى، دارالكتب الاسلاميه، تهران، ج٢، ص٤٦، باب نسبة الاسلام، ح١.