فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ٢٦٨ - تشبيه به ظلمت
وجودى تبعى است. [١] در اين مدخل هر دو بخش حسّى و معنوى مورد تحقيق قرار مىگيرد.
اهمّ عناوين: تشبيه به ظلمت، ظلمت معنوى، عوامل ظلمت، گرفتارى به ظلمت.
اخراج از ظلمت
--) همين مدخل، نجات از ظلمت
استعاذه از ظلمت
١. پناه بردن به خداوند، از شرور تاريكى و ظلمت شبانه:
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ.
فلق (١١٣) ١ و ٣
باران در ظلمت
٢. آيات قرآن براى منافقان، همچون بارش باران، همراه با رعد و برق، در شبى تاريك:
أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فِيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ ... [٢]
بقره (٢) ١٩
٣. تمثيل حال منافقان به فرد گرفتار به باران، در ظلمت و همراه با رعد و برق:
أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فِيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ. [٣]
بقره (٢) ١٩
تشبيه به ظلمت
٤. اعمال كافران، مانند تاريكيهاى پى در پى درياى ژرفناك و توفانى:
وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ ... أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ ....
نور (٢٤) ٣٩ و ٤٠
٥. چهره مردمان زشتكردار، مانند سياهى شب تاريك:
وَ الَّذِينَ كَسَبُوا السَّيِّئاتِ ... كَأَنَّما أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِماً ....
يونس (١٠) ٢٧
٦. تشبيه حال منافق به شخص گرفتار، در تاريكى:
مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فِيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ. [٤]
بقره (٢) ١٧ و ١٩
[١] . تفسير نمونه، ج ٥، ص ٢٧٨-/ ٢٧٩ و ص ١٤٦
[٢] . با توجّه به سياق آيات قبل، اين آيه در مورد منافقان نازل شده است كه باران نازل شده از آسمان را به قرآن و تاريكيهاى شب بارانى را به ابتلائات موجود در قرآن تشبيه كرده است. (مجمعالبيان، ج ١-/ ٢، ص ١٤٩-/ ١٥٠)
[٣] . جمله «او كصيّب ...» مثالى است براى منافق كه دراظهار ايمان، همانند فرد گرفتار شده در باران توأم با ظلمت و تاريكى است، در حالى كه بينايى و شناخت راه از او سلب شده است و چون بين قلب و زبانش هماهنگى نيست، سرگردان است و راه برايش روشن نيست. (الميزان، ج ١، ص ٥٦)
[٤] . اين آيه و آيات قبل [از آيه ٨] مربوط به وصف منافقان است. اين آيه حال منافق را بيان مىكند، زيرا او ايمان را دوست ندارد، ليكن مجبور است كه آن را اظهار كند. (همان)