فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ٢٣٢ - برافراشتن طور سينا
٢
. بهشتيان، بهرهمند از درخت طوبى در بهشت:
الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبى لَهُمْ ... [١]
رعد (١٣) ٢٩
طوبى در بهشت
٣. درخت طوبى، در بهشت:
الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبى لَهُمْ ... [٢]
رعد (١٣) ٢٩
طور سينا
طور، در لغت به كوه گفته مىشود؛ [٣] امّا وقتى با «الف» و «لام» معرفه ذكر مىشود، مقصود كوه خاصّى است. [٤] «طور سينا» اسم كوهى است كه حضرت موسى عليه السلام با خدا در آن مناجات مىكرد. [٥]
آتش طور سينا
--) آتش، آتش كوه طور
انهدام طور سينا
١. متلاشى شدن طور سينا، بر اثر تجلّى خداوند بر آن:
... فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا ....
اعراف (٧) ١٤٣
٢. بيهوشى موسى عليه السلام با غرش و نهيب بر آمده از انهدام كوه طور:
... فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً ....
اعراف (٧) ١٤٣
برافراشتن طور سينا
٣. قرار گرفتن طور سينا بر بالاى سر بنىاسرائيل، رخدادى شايسته يادآورى:
وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ ... [٦]
بقره (٢) ٦٣
وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ ....
بقره (٢) ٩٣
وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْكُرُوا ما فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ.
اعراف (٧) ١٧١
٤. برافراشتن طور سينا بر بالاى سر بنىاسرائيل، تهديد خداوند به منظور اخذ پيمان از آنان:
وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْكُرُوا ما فِيهِ ....
بقره (٢) ٦٣
وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ ... [٧]
بقره (٢) ٩٣
[١] . از رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره طوبى سؤال شد، حضرت فرمود: درختى است در بهشت كه اصل و ريشه آن در خانه من است و شاخههاى آن در خانه اهل بهشت. (تفسير نورالثقلين، ج ٢، ص ٥٠٦، ح ١٣٧؛ مجمعالبيان، ج ٥-/ ٦، ص ٤٤٨)
[٢] . بر اساس روايتى از رسولاكرم صلى الله عليه و آله «طوبى» به درخت تنومندى در بهشت تفسير شده است. (تفسير قمى، ج ١، ص ٣٦٥؛ مجمعالبيان، ج ٥-/ ٦، ص ٤٤٧)
[٣] . همان، ج ٩-/ ١٠، ص ٢٤٦
[٤] . همان، ص ٢٤٦
[٥] . همان، ج ١-/ ٢، ص ٢٦١
[٦] . ظرف «إذ» متعلّق به فعل «اذكروا» است كه در تقديرمىباشد. (همان، ص ١٦٢)
[٧] . سياق آيه از آنجا كه ابتدا ذكر اخذ ميثاق نموده و سپس امر به گرفتن آنچه به آنها داده شده كرده است و در بين اين دو [فراز] برافراشتن كوه طور بر بالاى سرشان را آورده و نسبت به علّت اين كار سكوت كرده است مىفهماند كه حكمت آن ترساندن ايشان به وسيله عظمت قدرت خداوند است بدون اجبار و اكراهشان به عمل. (الميزان، ج ١، ص ١٩٨)