انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٧
فكر، تصوّر و مفهوم از او گرفته شده و مجالى براى تدبّر و تفكّر ندارد، در متن واقعيت و وجود خود، همچنان اميد به كمك را احساس كرده و رجا به نجات را از دست نمىدهد و اين اميد كه با دعا و درخواست او همراه است، يك حقيقت اضافى است و ناگزير براى آن، ظرف ديگرى است كه اميد متوجه آن بوده و دعا به سوى او است و چون در فرض ياد شده، هيچ يك از اسباب عادّى و بلكه هيچ يك از حقايق و امور محدود، مورد نظر او نيستند، اميد و دعا ناگزير متوجّه حقيقتى است كه مقيّد و محدود به هيچ قيد و حدّ نمىباشد و در فرض زوالِ همه اسباب و علل محدود و مقيّد، درخواست و حاجت اميدوار را اجابت مىنمايد و آن حقيقت مطلق كه قدرت و اقتدار او به هيچ قيدى مقيّد نيست، واقعيتى جز ذات خداوند نمىتواند باشد. «١»
البته وجود اميد در انسان نه در انديشه يا گمان او، بلكه در متن واقعيت او است؛ بدين معنا كه انسان پيش از آن كه به انديشه افتد و به منبعى اميدوار شود، بدون اختيار چنين حالتى در او پديد مىآيد؛ مثلًا كسى كه در شب تاريك گرفتار موج خروشان دريا شده است؛ پيش از آنكه فرصت انديشيدن بيابد، در دل خود مىيابد كه به حقيقتى اميدوار است و به همين دليل، مخلصانه آن را مىخواند و خواستار نجات خود مىشود.
در مورد حد وسط بودن محبّت در برهان فطرت نيز همينگونه است؛ زيرا انسانى كه در دل، دوستدار كمال و محبوب است، در درون خود به دنبال دستيابى به وصال محبوب مطلق است و جاذبههاى دروغين، همچون سرابند، و او را تشنهتر مىكنند و آرامش او تنها در پرتو رسيدن به محبوب حقيقى تأمين مىشود.
آيتاللّه جوادى آملى همچنين در اين باره مىنويسد:
محبّتى كه در متن هستى افراد و عين واقعيت آنها است و منشأ اثر مىباشد و تلاش و كوششى پىگير زندگى را تأمين مىكند، به يك صورت ذهنى كه معلوم بالذات آدمى است، تعلق نمىگيرد، بلكه متعلَّق آن واقعيتى است كه صور ذهنى انسان نيز در جهت شناخت و كشف آن بسيج مىشوند؛ يعنى محبوب بالذات همان معلوم بالعرضى است