ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٠٤ - باب(٣٢) ذكر چند حديث كه در باب امامت آن حضرت بنص صريح يا اشاره از پدر بزرگوارش رسيده است
نگاهش بحسن بن على عليهما السّلام (فرزندش) افتاد كه با گريبان چاك زده آمده و در سمت راست آن حضرت ايستاده و ما او را نمىشناختيم و پس از اينكه ساعتى ايستاده بود حضرت باو نگاهى كرده فرمود:
پسر جان براى خدا شكرى تازه كن كه خدا در باره تو دستورى تازه كرد، حسن ٧ گريست و گفت:
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، ستايش خداى را سزاست كه پروردگار جهانيانست و از او در خواست تماميت نعمتش را براى خود كنم، و انا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، ما پرسيديم: اين جوان كيست؟ گفتند: اين حسن بن على فرزند اوست، و بنظر مادر آن روز حدود بيست سال داشت، پس در آن روز ما او را شناختيم و دانستيم كه با اين سخن اشاره بامامت او كرد و او را جانشين خود قرار داد.
٩- و از محمد بن يحيى روايت كند كه گفت: پس از اينكه محمد بن على از دنيا رفت خدمت حضرت هادى ٧ رفتم و بآن حضرت تسليت گفتم و ابو محمد حسن بن على ٧ نشسته بود، حضرت هادى ٧ باو رو كرده فرمود: همانا خداوند در وجود تو جانشينى از او قرار داده پس خدا را حمد كن.
(و سپاس او را بجاى آر).
١٠- و از ابى هاشم جعفرى روايت كرده كه گفت: پس از آنكه محمد بن على از دنيا رفت من در خدمت حضرت هادى ٧ بودم و پيش خود فكر ميكردم كه بآن حضرت بگويم: گويا داستان أبو جعفر