ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٦ - مسئلهء سوم
جاودانى نموده است و همين حقائق است كه اين فيلسوف به تفكرات حكماء و دولتمردان توصيه مى كند . مردم غالبا در بارهء اين فلسفه به عنوان رؤياهاى افلاطونى سخن مى گويند و حتى گاهى بعضى از صاحبنظران عاقل آن را مردود مى شمارند و به سخريه مى گيرند . اين اعتراضات و اتهام حكيم به رؤياها ، انتقادى براى اين فيلسوف كه عظمت كشف و اعلان آنها براى بشريّت از او آغاز شده است ، انتقادى محسوب نمى گردد . بلكه اين انتقاد ، روشنگر اين حقيقت است كه عدالت و عقل و فضيلت در نزد مردم ، كلماتى تو خالى مى باشند و جز اين نيست كه اين تهمتها و سخريهها انكار طبيعت اصلى انسانى و تاريخ و جامعه است . [١] مطالبى كه از افلاطون تا اينجا نقل كرديم ، بدان جهت كه از روشنايى و صراحت كامل برخوردار است ، لذا نيازى براى توضيح بيشتر در بارهء آنها نمى بينيم . تنها به جملات پايانى مطالب اشاره مى كنيم كه مترجم و مفّسر فلسفهء افلاطون ، ناگوارترين تراژدى ( فاجعهء ) تاريخ انسانى بشرى را بازگو مى كند . و آن عدم اهتمام مردم جوامع به عدالت و عقل و فضيلت و توخالى تلقى كردن آنها از طرف مردم است . البته مى بايست مترجم و مفسر محترم كلمهء « معمولى » را صفت براى مردم مى آوردند و مى گفتند : « مردم معمولى » زيرا اعتقاد به اين كه عموم مردم اهميتى به آن سه حقيقت ( عدالت و عقل و فضيلت ) نمى دهند و آنها را كلمات توخالى مى دانند ، نوعى تفريط در داورى است . و امّا اين نظريه كه « تهمتها و سخريه هايى كه به عقائد اجتماعى و سياسى افلاطون روا داشتهاند ، انكار طبيعت اصلى انسانى و تاريخ و جامعه است » از ضرورىترين و سازنده ترين فريادها است كه تاكنون يك انسان به همنوع خود سر داده است .
[١] . كتاب سياست ارسطو ، ص ٢٢ ، مقدمهء مترجم بارتلمى سانت هيلر به فرانسه و از فرانسه به عربى احمد لطفى السيد .