ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٨ - مطلب چهارم
سياسى و اجتماعى ، و دنيوى خالص بودن اين شئون ، يك واقعيت طبيعى است كه متفكران صاحبنظر آن را توضيح مى دهند و تبيين مى نمايند ، يا با نظر به يك عده عوامل قابل لمس و غير قابل لمس ، منظور اصلى از همهء اين مباحث « بايد و الزاما بايد چنين باشد » است يعنى بايد دين از سياست و علم و حقوق و اقتصاد و هنر و اخلاق و حتى عرفان تفكيك شود از شگفتىهاى اين جريان است كه آن نويسندگان كه با تكيه به دلايل علمى ، پيرامون « حذف دين . . . » قلم فرسايى و حماسه سرايى مى نمايند ، كسانى هستند كه از يك طرف با روش ماكياولى در علم در تفكيك « استىها » از « بايستىها » سخنها گفتهاند و آن همه پاسخهايى قانع كننده را كه به آنان داده شده است ، مورد بىاعتنايى قرار دادهاند ، امروزه همان روش ماكياولى وادار مى كند كه از « چنين است » تخيلى « نه واقعى » ( يعنى دين از سياست جداست ) كه خيالى بيش نيست « بايد چنين باشد » ( بايد دين از سياست جدا باشد ) را نتيجه مى گيرند مطلب چهارم - اكنون ما مى آييم و از گذشته صرفنظر مى كنيم و مى گوييم كه گذشته هر چه باشد ، ما امروزه مى بينيم طرز تفكرات و روش « حذف دين از . . . » در غرب رواج يافته است و اين تفكر و روش به نتايج دنيوى كه مورد علاقهء مردم هستند رسيده است .
آيا ما هم مى توانيم از اين نوع تفكر و روش پيروى كنيم پاسخ اين سؤال چنين است : وضع كنونى مغرب زمين با نظر به پيشرفت علم و تكنولوژى و تنظيم پديدهها و روابط مردم در زندگى اجتماعى ، معلول كنار گذاشتن و حذف دين الهى فطرى از جامعه ، نيست ، بلكه معلول حذف دينسازان است كه براى خودكامگيهاى خود ، دين الهى را كه عامل سازندهء بشرى است ، مطابق هوى و هوسهاى خود تفسير و تطبيق و اجراء مى كردند . وقتى كه مردم مغرب زمين به بهانهء حذف