ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٠ - مطلب چهارم
صحنهء عالم طبيعت به وجود مى آيد و بر مبناى خودخواهى آزاد در اشباع غرايز طبيعى مهار شده و قالب شده به سود زندگى اجتماعى ، بدون التزام به عقايد خاص براى معانى حيات و توجيه آن بسوى هدف اعلا و بدون احساس تكليف براى تخلق به اخلاق عاليهء انسانى [ براى خودسازى در گذرگاه ابديت ] ادامه مى يابد چيزى ديگر نيست .
٢ . معناى معمولى دين در غرب امروزى
٢ . معناى معمولى دين در غرب امروزى عبارتست از يك رابطهء روحانى شخصى ما بين انسان و خدا و ديگر حقايق فوق طبيعى ، بدون اين كه كمترين نقشى در زندگانى دنيوى بشر داشته باشد .
٣ . معناى معمولى سياست در غرب امروزى
٣ . معناى معمولى سياست در غرب امروزى عبارتست از توجيه و مديريت زندگى طبيعى انسانها در صحنهء اجتماع به سوى هدفهايى كه در ظاهر اكثريت آنها را براى خود انتخاب مى نمايند . با اين تعريفى كه براى دين و سياست متذكر شديم ، عدم ضرورت وجود سياست و فعاليت آن ، براى زندگى چه در حيات فردى و چه در حيات دسته جمعى انسانها كاملا بديهى است ، زيرا پديدهء دين از ديدگاه مديريت جوامع غربى هيچگونه لزومى براى انسانها ندارد ، چه در زندگى فردى و چه در زندگى اجتماعى .
البته اين مسأله كه حيات و دين و سياست در مغرب زمين بطور دقيق از چه زمانى و روى چه عللى ، معانى فوق را براى خود اختصاص داده است ، [ اگر چه ما در بحث اول ، در بررسى وقايع سه گانه ، مقدمه اى در بارهء آن تحقيق نموديم ] با اين حال نيازمند بررسىهاى مشروحترى مى باشد كه بايد در آينده صورت بگيرد .
بنا بر معانى فوق كه از ديدگاه غرب امروزى براى حيات و دين و سياست گفتيم ، قطعى است كه نه تنها دين بايد از سياست جدا باشد ، زيرا هيچ يك از آن دو با ديگرى پيوستگى ندارد ، زندگى آدمى نيز ارتباط و نياز همه جانبه با دين ندارد مگر در حد وسيله اى براى شئون خودخواهى ، زيرا بنا بر تعريف دين از ديدگاه فوق ، دين عبارت