ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٠ - دليل دوم - براى اثبات اين حقيقت كه بشر براى پيشرفت و تكامل ارزشى خود بطور مستمرّ قانونى حركتى انجام نداده است
< شعر > ما سميعيم و بصيريم و هشيم با شما نامحرمان ما خامُشيم خامشيم و نعرهء تكرارمان مى رود تا پاى تخت يارمان < / شعر > علَّت دوم - محدوديّت هويّت و مختصّات خود از لحاظ مادّى - عمر محدود ، آنچه را كه بعنوان غذا و پوشاك مستهلك خواهد كرد محدود ، جائى را كه بعنوان مسكن انتخاب خواهد كرد محدود ، فعّاليّت غرائز طبيعىاش محدود است ، براى چنين خود محدود ، چگونه مى توان با هستى نامحدود در تأثير و تأثّر قرار گرفت . بلى اگر خود انسانى بتواند از مرحلهء خود طبيعى بگذرد و آن خود مجازى را پشت سر بگذارد و به خود حقيقى برسد كه شعاعى نا محدود از اشعّهء خورشيد عظمت خداوندى مى باشد ، در اين صورت نوعى احاطه و اشراف بر عالم هستى پيدا مى كند و بقول جلال الدّين مولوى متوجّه مى شود كه :
< شعر > جوهر است انسان و چرخ او را عرض جمله فرع و سايهاند و تو غرض < / شعر > پنج - نتيجهء جبرى بسيار روشنى كه مى توان از مجموع جملات آن نويسنده در اين مبحث و در مباحث ديگر كه مى گويد : تحوّلات و رويدادهاى تاريخ بر مبناى جبر محض بوقوع مى پيوندند و از چهار مرحله مى گذرند و بمرحلهء پنجم مى رسند ، گرفت ، اينست كه انسان در صحنهء هستى جز مشتى جاندار مجبور به زندگى وسيله اى چيز ديگرى نيست ، او انتخاب نمى كند ، بلكه تاريخ و گذشتگان براى او انتخاب مى نمايند . پس تنها توصيه اى كه بنا بر اين نظريّه مى توان به انسان نمود ، اينست كه بنشين تا مبدء و مقصد و سمت حركت ترا تعيين كنند ، و آن گاه حركت كن و اين جبر بىامان بهشت آمال ماكياولى - ها و چنگيزهاى قرون و اعصار است كه همواره ادّعا مى كنند : اين مائيم كه مى توانيم و بايد مبدء و مقصد و سمت حركت انسانها را تعيين كنيم