ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٦ - ٦ - وفاء به عهد
چگونه نعمت بال كرامتش را بر آنان بگسترانيد و نهرهاى وسائل آزمايش خود را براى آنان جارى ساخت و ملَّت ( دين ) آنان را در منافع بركتش بهم پيچيد ( جمع نمود و متشكَّل ساخت ) آنان در نعمت ملَّت غرق شدند و در طراوت عيش آن ، مسرور و شادمان . در اين هنگام كارهاى آنان در سايهء يك سلطهء پيروز براه افتاد و حالتى كه به آنان روى آورده بود به پناهگاه و عزّتى پيروز پناهنده ساخت . امور دنيا در درجات عالى مالكيّت پا بر جا روى محبّت به آنان كرد ، در نتيجه حاكمان همهء عالميان گشتند و سيطره بر اقاليم زمين بدست آوردند .
در اين موقع آنان در بارهء امور زندگى به كسانى مسلَّط شدند كه آن اشخاص در همان امور به آنان مسلَّط بودند و احكام خود را در بارهء كسانى اجرا كردند كه آنان در گذشته در بارهء آن بينوايان اجرا مى كردند ديگر نه قبضهء نيزه اى براى آنان فشرده مى شد و نه براى آنان سنگى كوبيده مى گشت . ) ٦ - وفاء به عهد - اين پديده در ضرورتهاى حيات تمدّنى انسانها بدرجه اى از اهمّيّت است كه مى توان گفت : اگر همهء امتيازات تمدّن براى يك جامعه فراهم شود مگر اين پديدهء حياتى ، آن جامعه نمى تواند از تمدّن دم بزند ، امير المؤمنين عليه السّلام روى اين پديدهء حياتى اصرار شديد مى ورزد .
در فرمان مالك اشتر با عبارات زير مواجه مى گرديم : و إن عقدت بينك و بين عدوّك عقدة أو ألبسته منك ذمّة فحط عهدك بالوفاء و ارع ذمّتك بالأمانة و اجعل نفسك جنّة دون ما أعطيت فإنّه ليس من فرائض اللَّه شيء النّاس أشدّ عليه اجتماعا مع تفرّق أهوائهم و تشتّت آرائهم من تعظيم الوفاء بالعهود ، و قد لزم ذلك المشركون فيما بينهم دون المسلمين لما استوبلوا من عواقب الغدر ، فلا تغدرنّ بذمّتك و لا تخيسنّ بعهدك ، و لا تختلنّ عدوّك ، فإنّه لا يجترىء على اللَّه إلَّا جاهل شقيّ . و قد جعل اللَّه عهده و ذمّته أمنا أفضاه بين العباد برحمته و حريما يسكنون إلى منعته ، و يستفيضون إلى جواره ، فلا إدغال ، و لا مدالسة و لا خداع فيه ، و لا تعقد عقدا تجوّز فيه العلل ، و لا تعوّلنّ على لحن قول بعد التّأكيد و التّوثقة . و لا يدعونّك ضيق أمر