ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢١ - تلاش انسان براى منفعت
است كه حكومت آن قدر بايد سالم و شايسته باشد كه مردم چنين تلقّى كنند كه خودشان حكومت مى كنند و يا اگر خودشان مديريّت سياسى را در اختيار مى گرفتند همان روش را اتّخاذ مى كردند كه حكومت در پيش گرفته است .
نيز بعضى ديگر از عوامل كه بعنوان عوامل محرّك تاريخ گفته شده است ، مانند قوّه ، حيات كلَّى فعّال ، رگههاى رسوب شدهء پيشين در اجتماعات و حقيقت و جمال نمى توانند در تحريك و تشكيل تاريخ بالاتر از خود انسان بوده باشند ، زيرا قوّه مثلا يك وسيلهء ناآگاه در دست انسان است كه مى تواند از آن سوء استفاده كند و حتّى در راه نابودى خويشتن بكار بيندازد مانند اسلحهء وحشتناك كه امروزه بشر آگاه را در يك اضطراب شديد فرو برده است و مى تواند از آن ، حسن استفاده كند ، مگر اين كه خود انسان با اختيار خويش تحت تسلَّط قوّه در آيد و دست و پاى خود را ببندد . حيات كلَّى فعّال كه در فلسفهء برگسون ديده مى شود بنياد زندگى انسان است كه توجيه آن بدست خود انسان است و او با فرهنگ و تعليم و تربيت صحيح مى تواند آن حيات كلَّى فعّال را در مسير رشد و كمال خود قرار بدهد .
رگههاى رسوب شدهء پيشين در مردم اجتماعات اگر چه مانند عوامل وراثت در فرد انسانى زمينهء اخلاقى و صفات خاصّى را بوجود بياورد ، ولى هرگز تعيين كنندهء قطعى همهء ابعاد و اجزاء سرنوشت آن فرد نمى باشد ، همينطور رگههاى رسوب شده در يك اجتماع ، مانند ترسها و اميدها و تخيّلات و گرايشها و عناصر فرهنگى رسوب شده ، اگر چه مى توانند زمينهء تشكيل متن تاريخ جامعه و كيفيّت اوّليّه و ثانويّهء آن را بوجود بياورند ، ولى توانائى ساختن سرنوشت قطعى و همه جانبهء تاريخ آن قوم را ندارند . و اگر واقعيّت چنين بود كه رگههاى رسوبى سازندهء سرنوشت تاريخ ملَّتى را بعهده بگيرند ، تحوّلات و دگرگونىها و بوجود آمدن شخصيّتهائى در جامعه كه از آن رگههاى رسوبى رويگردان مى باشند ، امكانناپذير مى گشت . امّا ديگر امورى كه بعنوان عوامل محرّك تاريخ گفته شده است ، بعضى از آنها مانند كرات آسمانى و محيط