ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٩ - ٢٢ - چگونه پيامبران الهى با افساد كنندگان در روى زمين مبارزهها كرده اند
مى اندازند . و روشنترين دليل اين مدّعا مشاهدهء خود انسانها است كه مى بينيم نه تنها همهء انسانها حيوانات خون آشام نيستند و نه تنها از آدمكشى شديدترين وحشت را دارند و حتّى حاضر نيستند جراحتى سبك و قابل تحمّل بيك انسان ، بلكه بيك حيوان وارد بياورند ، بلكه مى بينيم افسادهاى مخرّب و خيلى ناشايست و ناگوار از اندك افراد كه بكلَّى وجدان خود را سركوب كردهاند ، سر مى زند .
افساد فرعونى و چنگيزى و تيمورى و ماكياولى در اقلَّيّت است اگر چه اثر و نتيجهء آن گسترده و فراوان است و بهر حال افساد در ذات هيچ تبهكارى بطورى كه مجبور بان باشد ، وجود ندارد .
در مبحث شمارهء ١٨ ( نظريّاتى كه بعنوان عامل محرّك تاريخ تاكنون ارائه شده است ) گفتيم : سه عامل از عوامل فوق ( خدا - انسان - آنچه كه مفيد بحال انسانها است ) اساسىترين عوامل محرّك و ايجاد كنندهء كيفيّتهاى اوّليّه و ثانويّه و هويّت اصلى تحوّلات و رويدادها است . مسائل مربوط به مشيّت و عمل خدا را تحت عنوان « ١ - خدا » مطرح كرديم .
٢ - انسان - مى بينيم يك فرد از انسان مى تواند مديريّت حيات خويش را داشته باشد . معناى اين جمله چنين است : كه انسان داراى نفس [ من ، شخصيّت ] است و اين نفس او را در رابطه با جهانى كه در آن زندگى مى كند و در رابطهء اجتماعى كه با مردم آن اجتماع بطور دسته جمعى حركت مى كند و در رابطه با خدا كه خود را از او و بسوى او مى بيند ، توجيه مى نمايد . همچنين مى بينيم از آغاز تاريخ تاكنون افرادى از انسانها جمعيّتهائى را اداره مى كنند و سرنوشت آنانرا در زندگى بدست مى گيرند . مانند امراء و رؤساء و همچنين افرادى از انسانها ابعاد معنوى جمعى را اداره مى كنند و سرنوشت فرهنگ و تعليم و تربيتى اجتماع را بعهده مى گيرند . و بطور كلَّى شخصيّتهاى بزرگى در جوامع بروز مى كنند و خواه ناخواه ، و چه مردم آگاه باشند يا نه در توجيه حيات آنان مؤثّر مى باشند . اگر كسى اين انواع مديريّت را كه گفتيم منكر شود