ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٦ - ١٩ - بصيرتهاى نافذ
عميقتر برخوردار بوده باشد ، آن جامعه به همان مقدار از تمدّن و فرهنگ اصيل انسانى برخوردار مى باشد . حالا فرض كنيم : كه جامعه اى بوجود آمده است كه از بعد صنعتى به وسايلى دست يافته است كه در يك دقيقه مى تواند همهء كهكشانها را دور بزند و برگردد بمنزل خود . و هرگونه بيمارى را در يك لحظه تشخيص بدهد و آنرا معالجه نمايد و اگر بخواهد مى تواند هر تعداد نطفهها را مطابق ميل خود مرد يا زن نمايد و اگر بخواهد پانصد سال عمر كند مى تواند و اگر بخواهد هيچ جنبنده اى را در روى زمين زنده نگذارد ، مى تواند و اگر بخواهد هر كس كه از مادر متولَّد مى شود يك دانشمند كامل بوده باشد مى تواند . و اگر بخواهد همهء روى زمين از زيباترين مناظر پوشيده باشد ، مى تواند . . . ولى عوامل مزبوره نباشند ، يعنى جامعهء متمدّن مزبور پاىبند خصلتهاى نيكو و اعمال پسنديده و اخلاق فاضله نباشد ، اسلام چنين جامعه اى را متمدّن و با فرهنگ نمى شناسد ، زيرا انسانهاى چنين جامعه اى هويّتى را كه مديريّت موجوديّت خود را داشته باشد ، فاقد است و هنگامى كه جامعه اى فاقد هويّت خود باشد ، كدامين فرهنگ و تمدّنى مى تواند آن را بسوى رشد و كمال تصعيد بدهد . اگر جامعه اى با داشتن امتيازاتى كه گفتيم ، مقيّد به حفظ حقوق همسايگان و وفاء به عهد و پيمان و اطاعت از نيكوكاريها و اعراض از كبر و خودپرستى نباشد ، كدامين فرهنگ و تمدّن است كه بتواند بحال اين انسان مفيد باشد ، اصلا نمى توان گفت : چنين جامعه اى قدرت پذيرش فرهنگ و تمدّنى مفيد دارد . اگر جامعه اى با داشتن امتيازات فوق ، غوطه ور در ستمگرى باشد و از آدمكشى هراسى نداشته باشد و در بارهء مردم انصاف نمودن را لازم نداند و تحمّل عوامل و انگيزههاى غضب را ننمايد و از افساد در روى زمين امتناعى نداشته باشد و افراد آن جامعه از پراكندگى و بيگانگى از يكديگر احساس ناراحتى ننمايند و از شكسته شدن قوا بيمى بخود راه ندهند و از تلخى آزمايشها و گرفتاريها فرار كنند ، اصلا مبدئى برين و