ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٥ - ١٢ - آيا علَّت محرّك تاريخ بايد يك حقيقت بوده باشد
بكار مى برند ، نهايت امر نه مانند يك انسان شخصى .
١٢ - آيا علَّت محرّك تاريخ بايد يك حقيقت بوده باشد در مبحث پيشين گفتيم : هر روز وقايع و تحوّلات تشكيل دهندهء تاريخ ، يكى از سلسلههاى حوادثى است كه در عالم هستى در قلمرو انسانها بوجود مى آيد و ضميمهء مجموع حوادث كيهانى مى گردد . و نيز اثبات كرديم كه عالم هستى با قرار گرفتن آن در مجراى قوانين متنوّعهء خود ، مخلوق خداوندى است كه نظاره و سلطهء او در همهء لحظات از آغاز هستى تا انقراض آن استمرار دارد . و در جاى خود اين حقيقت اثبات شده است كه تفسير علمى و فلسفى جهان هستى بدون پذيرش خدا كه مبدء هستى و حافظ قوانين آن است امكانپذير نخواهد بود زيرا - < شعر > زين پرده ترانه ساخت نتوان وين پرده به خود شناخت نتوان < / شعر > نظامى گنجوى و براى اين كه :
< شعر > هر چه گوئى اى دم هستى از آن پردهء ديگر بر او بستى بدان آفت ادراك آن قال است و حال خون بخون شستن محالست و محال < / شعر > مولوى بنا بر اين اگر منظور از علَّت محرّك تاريخ ، فاعل حقيقى و اصل وجودى آن است ، بديهى است كه اين علَّت واحد است و آن خداوند متعال است .
و اگر منظور از علَّت محرّك ، علَّت غائى تاريخ بوده باشد ، يعنى هدف و غايتى است كه تاريخ براى بوجود آمدن آن بجريان افتاده و حركت ميكند ، بايد در نظر گرفت كه اگر ضرورت وجود چنين علَّتى ثابت شود و بگوئيم : سلسلهء تاريخ بشرى غايت و هدفى دارد كه براى وصول بان حركت مى كند ، بهيچ وجه نمى توان آن غايت و هدف را از روى روش علمى و فلسفى شناخت ، زيرا اوّلا مجموع تاريخ بشرى كه مركَّب است از وقايع و تحوّلات آگاهانه