ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٦ - ١ - همان ملاكى كه عالم هستى را قانونى ساخته است ، تاريخ بشر را قانونى نموده است
١ - همان ملاكى كه عالم هستى را قانونى ساخته است ، تاريخ بشر را قانونى نموده است .
در اثبات قانونى بودن هر دو قلمرو جهان ، احتياجى به بحث و اثبات مشروح وجود ندارد و همين مقدار كافى است بدانيم كه اگر جريان قانون در دو قلمرو مزبور را منكر شويم يا مورد ترديد قرار بدهيم مى توانيم بگوئيم كه همين الان ، اين كلمات را كه من روى كاغذ مى آورم ، هر يك از آنها هواپيمائى شده در فضا به پرواز در مى آيند و سپس بر مى گردند و در همين صفحه هر يك جاى خود را اشغال مى نمايند آنچه كه اهمّيّت دارد و بايد مورد دقّت يك متفكَّر در بارهء فلسفهء تاريخ قرار بگيرد ، مسئله ايست كه متأسّفانه با داشتن اهمّيّت بسيار زياد ، مورد توجّه جدّى واقع نمى گردد ، اينست كه آيا حيات انسانى و شئون و پديدههاى آن در جهانى كه در آن زندگى مى كند در نظام ( سيستم ) بسته اى ، بزنجير قوانين است و فقط كافى است كه بشر آن قوانين را كشف كند و بشناسد گروهى از اين نظر ، دفاع جدّى مى نمايند و مى گويند : انسان موجودى است كه چه در حال فردى و چه در حال زندگى اجتماعى ، در مدار بسته اى از قوانين قرار گرفته است كه نمى تواند خود را از آن مدار بيرون بكشد ، چنانكه يك موجود غير انسانى اعمّ از جاندار و بيجان همواره در موقعيّتهائى مشخّص و در مدارهائى از قوانين به وجود خود ادامه مى دهند .
نظريه دوم مى گويد : حيات انسانى و شئون و پديدههاى آن را بهيچ وجه نمى توان با موجودات ديگر مقايسه نموده و بگوئيم كه انسان هم مانند آن موجودات اسير دست بستهء قوانين حتمى است ، بلكه انسان موجودى است آگاه و داراى عقل و اختيار و قدرت و پيشبينى و اكتشاف و فرصتشناسى و غير ذلك كه هيچ يك از آنها در ديگر موجودات وجود ندارد و انسان اين همه صفات مهمّ و استعدادهاى عالى و سازنده را در اشباع حسّ خودخواهى