ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٩ - ١٠ - خويشتندارى از ظلم
روزى فرا رسد كه همهء مردم با اختيار خود ، دست به خودكشى بزنند ، ديگران نبايد فضولى كنند و مزاحم آزادى مردمى باشند كه مى خواهند خودكشى كنند شمارهء خودكشىهاى تمدّن امروزى بالاتر از آن عوامل است كه واقعا يك انسان را تا حدّ سيرى و اعراض از زندگى برساند [ اگر چنين چيزى امكانپذير باشد ، يعنى عواملى پيدا شوند كه خودكشى را قطعى و تجويز نمايند . ] درك علَّت اين امر بسيار ساده است و آن اينست كه زندگى در تمدّن امروزى ، فلسفه و هدف خود را از دست داده است ، در حقيقت مردگانى متحرّك در روى زمين ، بحركت خود پايان مى بخشند ، نه اين كه يك زندگى واقعى را از بين مى برند ، زيرا زندگى واقعى عامل ادامهء خود را در درون خود دارد . همچنين تمدّن امروزى كشتن معمولى را كه عبارتست از تخريب قفس كالبد مادّى ، تا حدودى كه از رسوائى بىاعتنايى به جانهاى آدميان نجات پيدا كند ، مورد استفاده قرار مى دهد و مى گويد : قاتل يك شخص بيمار است و بايد با آماده كردن وسائل رفاه و آسايش ، وى معالجه شود اين مطلب اگر چه در بعضى موارد صحّت دارد ، ولى قابل تطبيق بر همهء موارد قتل نفس نيست ، زيرا باستثناى بيماران روانى واقعى كه بايد اثبات و احراز شود ، جرأت كردن به منطقهء ممنوعهء جانهاى آدميان ، يك پديدهء ساده اى نيست كه روانشناسان و پزشكان روانى و حقوقدانان و سياستمداران با كمال بيخيالى ، با قيافهء علم نمائى بگويند : آرى ، اين قتل نفس علَّت روانى داشته است اين علم نمائى شبيه به اين است كه شما بپرسيد : اين مرض چرا در اين انسان بوجود آمده است براى شما چنين پاسخ داده شود كه « بدانجهت كه علَّتى دارد » مگر كسى پيدا مى شود كه احتياج معلول را به علَّت نداند سؤال از آن قانون عامّ نيست ، بلكه سؤال از اين است كه آن علَّت چه بوده است كه مرض فلانى را بوجود آورده است در مسئلهء مورد بحث ما ، قناعت كردن باين كه علَّتى وجود داشته است كه قاتل دست به آدمكشى زده است معنائى جز توضيح واضحات ندارد كه براى