ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٧ - ١٢ - آيا علَّت محرّك تاريخ بايد يك حقيقت بوده باشد
خونابه و حقّكشى و زورگوئى و ويرانگرى نمى گشت و اين همه بشر در جهل و فقر فرو نمى رفت . بلى آنچه كه مى توان گفت : اينست كه خداوند فاعل و خالق يكتا چنانكه براى هر چيزى كه در اين دنيا آفريده است مادّهء و مقدارى قرار داده و براى هر چيزى هدفى تعيين فرموده است كه در كلّ هدف هستى اشتراك دارد ، همچنين تاريخ بشرى نيز كه عبارتست از وقايع و تحوّلات بسيار زياد كه هر يك از آنها از قانون مخصوص پيروى مى كند رو به هدفى كه خدا براى آن تعيين فرموده است ، حركت مى كند . البتّه معناى اين قضيّه آن نيست كه بشر قدرت هيچگونه آينده بينى و آينده سازى را ندارد . بلكه بايد گفت : بشر موقعى به مرحلهء عقل سليم خواهد رسيد كه آيندهء خود را ولو بطور مشروط پيشبينى كند و براى ساختن آيندهء بهترى فعّاليّت نمايد اگر چه بجهت باز بودن نظام ( سيستم ) تاريخ هم با نظر به تدريجى بودن بروز سطوح و ابعاد بشرى در رابطهء با جهان و همنوعان خود و هم با نظر به پيوستگى تاريخ به مشيّت بالغهء خداوندى مانند ديگر حوادث كيهان بزرگ ، آينده بينى و آينده - سازى به حدّ كمال نخواهد رسيد ، ولى كوشش انسانها در اين مسير از جهلها و ناتوانىهاى آنان كاسته بر علم و قدرتهاى آنان خواهد افزود . اين ارتباط قانون با خدا ، درست شبيه به قانون ضرورى مشورت است كه خداوند متعال به پيامبر اكرم دستور فرموده است كه : ( وَشاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ ) ( در امور با آنان ( ياران عاقل و متّقى خود ) مشورت نما . ) ( فَإِذا عَزَمْتَ ) ( وقتى كه با نظر به محصول مشورت عزم كردى و تصميم گرفتى ) ( فَتَوَكَّلْ عَلَى الله ) ( بخدا توكَّل كن . )