ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٠ - ١٦ - تقسيم آبها در روى زمين
بهره بردارى از درياها بوسيلهء اصول علمى و بجريان انداختن چشمه سارها و غيره . معناى اين جمله آن نيست كه اگر در يكى از محيطها موضوع آب با هيچ يك از وسائل فوق حل نشد ، انسانها بايد در همان محيط بمانند يا از بين بروند يا در تنگناى مشقّتبار محيط بىآب را تحمّل نمايند هجرت انسانها از اين گونه موارد همان اندازه واجب است كه از بلاد كفر و جوامع ناسازگار با عقائد و تفكَّرات حقّ و وجوب هجرت را در همهء موارد فوق ( در موارد استضعاف چه مادّى و چه معنوى ) مى توان باضافهء حكم عقل سليم از آيهء ٩٧ در سورهء النّساء استفاده نمود : ( إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ الله واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَساءَتْ مَصِيراً ) ( فرشتگان هنگامى كه آن كسانى را كه بخود ستم روا داشتهاند ، در مى يابند به آنان مى گويند : شما در چه حال بوديد . مى گويند : ما در روى زمين مستضعف بوديم ، فرشتگان مى گويند آيا زمين خدا پهناور نبود كه در آن مهاجرت كنيد . منزلگه نهائى آنان دوزخ و چه سرنوشت بديست . ) ٢٦٩ ، ٢٧٨ - ألَّف غمامها بعد افتراق لمعه ، و تباين قزعه ، حتّى إذا تمخّضت لجّة المزن فيه ، و التمع برقه في كففه ، و لم ينم و ميضه في كنهور ربابه و متراكم سحابه ، أرسله سحّا متداركا قد أسفّ هيدبه ، تمريه الجنوب دررأ هاضيبه و دفع شابيبه ٦ - ( خداوند سبحان ابرها را پس از جدائى قطعاتش از يكديگر و اختلاف پارههاى لطيفش با همديگر جمع و تأليف فرمود . تا آن گاه كه پارههاى ابرى در آن بحركت شديد در آمد و برق آن در طول امتداد اطرافش درخشيد و درخشش آن در ميان قطعات ابر سفيد و متراكمش خاموش