ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٦ - دليل دوم - براى اثبات اين حقيقت كه بشر براى پيشرفت و تكامل ارزشى خود بطور مستمرّ قانونى حركتى انجام نداده است
احمقها را سرمست غرور و كبر نمايد و آنان را به ريختن خون دهها ميليون انسان جاندار وادار كند چنانكه در جنگ جهانى دوم مشاهده كرديم .
از اينجا است كه بحث در علامت ذيل براى تكامل ضرورت پيدا مى كند و آن عبارتست از : ٤٧ - جنگ و جنايات و مشتقّات مربوط به آن . اگر جريان جنگها و پيكارها چنين بود كه هر جنگى فقط مردم آلوده و منحرف و مفسد جامعه را اعمّ از داخلى و خارجى از بين مى برد و جامعه را براى زندگى انسانها هموار مى كرد ، مى توانستيم بگوئيم : جنگ همواره يك عامل تطهير كنندهء جوامع مى باشد ، ولى مى دانيم كه در ميان جنگهاى كوچك و بزرگى كه تاكنون در جوامع بشرى رخ داده است ، حتّى يك هزارم آنها نيز از ملاك فوق ( كه جهاد مقدّس است ) برخوردار نبوده است . شيوع و رواج پديدهء جنگ و پيكار و استناد اكثر قريب به اتّفاق آنها به زورگوئى و قدرتپرستى و شهوات و هوى و هوس و خود - كامگى بقدرى بديهى است كه متفكَّران بجهت ناتوانى از پيدا كردن يك علَّت معقول براى آن همه كشتارهاى فجيع كه گذرگاه تاريخ را پر كرده است ، خود را مجبور ديدهاند كه بگويند : جنگ بعنوان يك نهاد ثابت در طبيعت انسان وجود دارد اين متفكَّران يا باصطلاح صحيحتر : اين متفكَّر نماها براى اين كه به پستى و سقوط فكرى و روحى خود اعتراف نكنند ، تقصير را بگردن خود انسان مى اندازند و با زنجير پولادين جبر دست و پاى او را مى بندند كه آرى ، چه بايد كرد ، زيرا اين موجود طبيعتا مجبور به جنگ و پيكار است اين متفكَّر نماها بجاى آنكه به بيان استعدادهاى عالى انسان بپردازند و اثبات كنند كه اخلاق و مذهب راستين [ نه ساختگى ] مى تواند آن استعدادها را به فعليّت برساند و ريشهء جنگ و برادركشى را از صفحهء زمين بركند با ابزار فلسفه شمشيرهاى يكَّه تازان تنازع در بقاء را تيز مى كنند .
آنان هرگز به دلَّالى خود براى خونريزىها اعتراف نخواهند كرد زيرا اگر چنين اعترافى بكنند و اين راهنمائى را