ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩١ - دليل دوم - براى اثبات اين حقيقت كه بشر براى پيشرفت و تكامل ارزشى خود بطور مستمرّ قانونى حركتى انجام نداده است
مزبور را از هويّت خود به حركت در آورده بود . سركوبى من در هر لحظه اى عبارت است از ساقط كردن آن ، از موقعيّتى كه در آن لحظه بدست آورده است ، اين سقوط مساوى مرگ من در همان لحظه مى باشد . البتّه خداوند متعال قدرت احياء و بازسازى من را در درون آدمى به وديعت نهاده است كه عبارتست از ندامت از آن سركوب كردن و بازگشت بطرف فيّاض مطلق و هستى بخش همهء منها .
٤٢ - يكى ديگر از علامات تكامل اين مدّعى بىاساس اينست كه اين موجود در موقع عرض امانت الهى سينهء خود را پيش آورد و گفت : منم كه شايستگى حمل امانت الهى را دارم و در آن موقع با خويشتن نگفت : كه < شعر > بار غم عشق او را گردون ندارد تحمّل چون مى تواند كشيدن اين پيكر لاغر من [١] < / شعر > سپس چنانكه ديديم ، با كمال بىخيالى ظلوم و جهول از آب در آمد .
از اين امانت الهى صرف نظر مى كنيم ، زيرا تكامل يافتگان هر چه گشتهاند ، آنرا در اطاق تشريح در خون و گوشت و استخوان و اعصاب و سلَّولهاى انسانها نديدهاند آيا از امانت تعهّدهاى اجتماعى هم مى توان صرفنظر كرد اين نكته براى هيچ كس پوشيده نيست كه پديدهء تعهّد اساس زندگى اجتماعى انسانها و تخلَّف و عدم عمل به تعهّدها در حقيقت نه تنها شخصيّت تعهّد كنندگان را ساقط و به پستترين تباهى پايين مى آورد ، اصل زندگى اجتماعى را مختلّ مى سازد . با اين وصف ، آيا پيمان شكنىهاى فردى و دسته جمعى امرى شايع و رايج در اين جوامع تكامل يافته كه حتّى در برخى از عقائد قرن ١٩ بمقام خدائى هم رسيده است نمى باشد . در گذشتهء نزديك آمارى در بارهء پيمانهاى صلح ابدى و مدّت دوام آن پيمانها ديدم كه مجبور شدم تكامل انسان را تا مرحلهء
[١] . ديوان حكيم صفا اصفهانى .