ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٧ - فضيلت محبوبيّت ذاتى ندارد ، بلكه وسيله اى براى نظم زندگى است تير خلاصى است كه در شكل ادبيّات يا فلسفه به مغز انسانيّت شليك شده است
حقيقتى بوده باشد . گوينده و هواداران اين مطلب كه فضيلت محبوبيّت ذاتى ندارد ، بلكه وسيله اى براى نظم زندگى است يا مبتلا به بيمارى مهلك تضادّ با خويشتن بودهاند كه موجب مى شود كه انسان اوّلًا خود را نشناسد بعد ديگران را يعنى ناتوانى او از شناختن خويشتن علَّت نشناختن ديگران بوده باشد . و يا مانند هابس و ماكياولى خود را يك حيوان درنده تلقّى كند و سپس همهء انسانها را هم نوع خود بداند . ممكن است كه عامل اين مبارزه نابخردانه با انسان و انسانيّت ، مزدورى آگاهانه يا ناآگاهانه باشد و يا عاشقان خود باختهء « طرح خويشتن » در جامعه و جوامع بودهاند كه براى وصول بچنين هدف احمقانه ، انسانيّت را زير پا نهاده و آنرا نابود كردهاند [ بخيال خويشتن ] . در ميان مردم مثلى است كه مى گويد : يك نفر عاشق شهرت اجتماعى گشته بود و بهر طريق ممكن مى خواست مردم جامعه او را بشناسند ، چون فاقد هر گونه امتياز چشمگير بود ، لذا نمى توانست به معشوقهء خود كه مشهور شدن در جامعه بوده است نائل گردد . در اين موضوع شب و روز فكر مى كرد كه چه بايد كرد تا در ميان مردم مشهور شود بالاخره مقدارى پول از اين و آن قرض كرد ، بعضى مى گويند : مقدارى هم پول مردم را بسرقت برد و عازم مكَّه شد كه در مناسك حجّ ، مردم بسيار فراوانى براى عبادت در آنجا جمع مى شوند . بلكه كارى در آنجا انجام بدهد كه مشهور شود ، در مكَّه بود كه بجاى انديشه در اين كه - < شعر > در دير بود جايم ، به حرم رسيد پايم به هزار در زدم تا ، در كبريا زدم من قَدَم وجود در بارگه قِدم نهادم عَلَم شهود در پيشگه خدا زدم من < / شعر > باين كشف و ابداع و اختراع و الهام تاريخى رسيد كه بروم در چاه زمزم بول كنم و چون اين يك حادثهء بىنظيرى است مردم آنرا بيكديگر بازگو خواهند كرد و مردم همهء كشورهاى اسلامى و مقدارى هم از كشورهاى غير اسلامى