ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧ - ١ - نهايت قدرت او قابل درك و شناسائى نيست
دو وسيلهء بسيار با اهمّيّت درك و دريافت اولاد آدم عبارتست از عقل و دل . عقل براى تنظيم وسايل براى هدفهاى انتخاب شده و تنظيم و حكم در قوانين كمّى و كيفى و تطبيق كلَّيّات اثبات شده به موارد جزئى و شخصى . أمّا دل آن حقيقت مقدّس و با ارزشى است كه كارش دريافتهاى آرامش بخش و شهود حقّ و باطل و دستور به نيكى و نهى از بديها ميباشد .
با اين هويّت و فعّاليّتى كه عقل و دل دارند نمى توانند به شناخت صفات خداوندى موفّق شوند ، چه رسد به اين كه توانائى وصول به ذات اقدس ربوبى را بوسيله شناخت صفات داشته باشند .
عقل و دل بالاخره هر اندازه هم كه با عظمت بوده و فعّاليّت آن دو هر قدر هم كه بزرگ و لطيف و ظريف بوده باشند از درك كنه صفات خداوندى كه صفت يا فعلى از آن ذات اقدس مى باشند ، ناتوانند ، زيرا بدانجهت كه ذات اقدس ربوبى بهيچ وجه قابل درك و دريافت عقول و دلهاى ما نيست [١] خود هويت صفات آن ذات نيز براى ما قابل درك نيست ، زيرا هويّت صفات از يك جهت مربوط به ذات خداوندى مى باشد كه فوق تعقّل و دريافتهاى قلبى ما مى باشد .
آنچه كه براى ما امكانپذير است ، درك دو موضوع است : موضوع يكم - محصول و نمود وجودى صفات الهى است كه در عرصهء هستى مى بينيم ، مانند نظم و قانون و عظمتها و ملكوت اين جهان و غير ذلك .
موضوع دوم - دريافت شهودى فروغى از خود آن صفات كه با تهذّب روحى و تخلَّق به اخلاق اللَّه امكانپذير مى باشد .
[١] . ممكن است گفته شود : اگر ذات و صفات اقدس ربوبى قابل دريافت نيست ، پس اين كه امير المؤمنين عليه السّلام مى فرمايد : لَمْ أَعْبُدْ رَبّاً لَمْ أَرَه ( من خداوندى را كه نديدهام نپرستيدهام ) چه معنا دارد پاسخ اين سؤال چنين است كه مقصود امير المؤمنين عليه السّلام فروغ جمال و جلال الهى است ، نه ذات اقدس و خود هويّت صفات او كه مربوط به ذات الهى مى باشند .