ترجمه و تفسير نهج البلاغه
(١)
1 - نهايت قدرت او قابل درك و شناسائى نيست
٤ ص
(٢)
2 - مخلوقات با مشيّت خداوندى ابداع شده و خداوند همهء آنها را براى خدا شناسى و خدايابى راهنمائى فرموده است
٨ ص
(٣)
3 - خداوند متعال دلائل متعدّد و روشنى را براى معرفت ما در باره او اقامه فرموده است
١٠ ص
(٤)
4 - لَيْسَ كَمِثْلِه شَىْءٌ ، خداوند سبحان هيچگونه مثلى ندارد
١٦ ص
(٥)
5 - اندازه گيرى اشياء دقيق ، و تديير متجلَّى در آنها لطيف ، و همه آنها تسليم مشيّت خداوندى در حركت بسوى غاياتى هستند كه براى آنها مقرّر گشته است
١٨ ص
(٦)
6 - مخلوقات بدون احساس دشوارى در حركتى كه براى آنها مقرّر شده است با كمال تسليم به مشيّت بالغهء خداوندى راه خود را مى روند
١٩ ص
(٧)
7 - خداوند سبحان در خلقت اشياء نه به تفكَّرى نيازمند بود و نه به قريحه غريزه اى و نه به سابقه تجربى و نه به شريكى كه او را در ابداع عجائب كائنات يارى كند
٢١ ص
(٨)
دليل يكم
٢٢ ص
(٩)
دليل دوم
٢٣ ص
(١٠)
8 - نظمى شگفتانگيز را كه خداوند سبحان در مخلوقات برقرار فرمود
٢٤ ص
(١١)
9 - خلقت آسمانها و زمين از حالت تراكم تا انبساط
٢٦ ص
(١٢)
10 - خورشيد و ماه در مجراى خود
٣٧ ص
(١٣)
تبصره
٣٨ ص
(١٤)
مقدّمه در بارهء واقعيّت موجودات پشت پردهء طبيعت
٤٠ ص
(١٥)
11 - فرشتگان الهى و موقعيّت و فعّاليّت آنها در آسمانها كيهان بزرگ
٤٣ ص
(١٦)
11 - فرشتگان الهى و موقعيّت و فعّاليّت آنها در آسمانها كيهان بزرگ
٤٦ ص
(١٧)
12 - آيا واقعا من انسان در همه حال از فرشتگان با عظمتترم
٤٧ ص
(١٨)
تتمة 12 - آيا واقعا من انسان در همه حال از فرشتگان با عظمتترم
٤٩ ص
(١٩)
تتمة 12 - آيا واقعا من انسان در همه حال از فرشتگان با عظمتترم
٥٠ ص
(٢٠)
تتمة 12 - آيا واقعا من انسان در همه حال از فرشتگان با عظمتترم
٥١ ص
(٢١)
تتمة 12 - آيا واقعا من انسان در همه حال از فرشتگان با عظمتترم
٥٢ ص
(٢٢)
12 - آيا واقعا من انسان در همه حال از فرشتگان با عظمتترم
٥٤ ص
(٢٣)
13 - و از جملهء اين خطبه است در توصيف زمين و فرو رفتن اكثر نقاط آن در آب
٥٥ ص
(٢٤)
14 - زمين متحرّك است يا ساكن
٥٦ ص
(٢٥)
14 - زمين متحرّك است يا ساكن
٥٧ ص
(٢٦)
15 - خداوند زمين را كه گذرگاه ما انسانها است داراى عوامل زندگى قرار داد
٥٨ ص
(٢٧)
16 - تقسيم آبها در روى زمين
٥٩ ص
(٢٨)
17 - تركيب اجزاء ابر و بحركت در آمدن آن
٦١ ص
(٢٩)
18 - چنانكه خداوند حكيم در خلقت ستارگان آسمانى زيبائى را منظور فرموده است همچنان در نمودهاى نباتات و درختان و ديگر مناظر زمين زيبائى را آفريده است
٦٢ ص
(٣٠)
19 - آيا چون خدا مى دانست حضرت آدم عليه السّلام مرتكب آنچه كه براى او ممنوع بود ، خواهد گشت ، حضرت آدم مرتكب آن ممنوع شد ( گندم را خورد )
٦٦ ص
(٣١)
20 - تضادّى حكمتآميز در جريان امكانات و امتيازات مادّى
٦٩ ص
(٣٢)
21 - فلسفه و حكمت اين تضادّ چيست
٧٢ ص
(٣٣)
علم خداوندى بر واقعيّات قابل مقايسه با علم انسانها به آنها نيست
٧٧ ص
(٣٤)
توصيف زيبا از آن اوست
٨٠ ص
(٣٥)
شايسته ترين موجود براى آرزو كردن و اميد بستن
٨٣ ص
(٣٦)
چون همهء نعمتها از اوست ، پس ستايش و سپاس جز او را سزاوار نيست
٨٥ ص
(٣٧)
موقعيت والاى نيايش
٨٧ ص
(٣٨)
ترجمهء خطبهء نود و دوم
٨٩ ص
(٣٩)
شما برويد براى خودتان زمامدارى غير از من پيدا كنيد
٩١ ص
(٤٠)
من حقيقت را از شما نگرفتهام كه تابع مطلق شما باشم
٩٣ ص
(٤١)
اگر مرا رها كنيد و مسئوليّت زمامدارى را براى من بوجود نياوريد من هم فردى از شما هستم و بوظيفهء خود عمل خواهم كرد
٩٤ ص
(٤٢)
ترجمهء خطبهء نود و سوم
٩٧ ص
(٤٣)
آگاهى امير المؤمنين علىّ بن ابي طالب عليه السّلام از تاريخ و فلسفه و عوامل آن
١٠٤ ص
(٤٤)
مقدّمه اى بر فلسفهء تاريخ از ديدگاه نهج البلاغه
١٠٥ ص
(٤٥)
1 - همان ملاكى كه عالم هستى را قانونى ساخته است ، تاريخ بشر را قانونى نموده است
١٠٦ ص
(٤٦)
2 - دو موضوع مهمّ كه عامل اشتباه برخى از متفكَّرين گشته است
١٠٨ ص
(٤٧)
3 - شناخت معلول مستلزم شناخت علَّت نيست ولى شناخت همه جانبهء علَّت است كه شناخت معلول را نتيجه مى دهد
١١١ ص
(٤٨)
4 - مقصود از فلسفهء تاريخ چيست
١١٢ ص
(٤٩)
5 - جريان شخصى بودن تاريخ منافاتى با قانونى بودن اجزاء و عناصر تشكيل تاريخ ندارد
١١٤ ص
(٥٠)
8 - قضيّهء دوم - انسان قانون علَّيّت را از بين نمى برد و معدومى را موجود و موجودى را معدوم نمى كند بلكه با تحصيل آگاهىها و قدرتهاى متنوع در علَّيّت علَّتها و انگيزگى انگيزهها در رابطه با خويشتن تصرّف مى نمايد
١١٧ ص
(٥١)
11 - آيا علَّت محرّك كه براى تاريخ ضرورت دارد در درون تاريخ است يا خارج آن
١٢٢ ص
(٥٢)
12 - آيا علَّت محرّك تاريخ بايد يك حقيقت بوده باشد
١٢٥ ص
(٥٣)
13 - براى شناخت وحدت يا تعدّد عامل محرّك تاريخ بايد نخست منظور از تاريخ را بفهميم
١٢٨ ص
(٥٤)
آيا تاريخ در مسير تكاملى حركت مى كند
١٣٠ ص
(٥٥)
15 - ضرورت تفكيك ميان عامل ضرورى تاريخ و عامل تعيين كنندهء كيفيّت تاريخ
١٣٢ ص
(٥٦)
16 - موقعيّت يكم براى تعيين عامل كيفيّت حيات ، ماهيّت و مختصّات خود انسان است
١٣٤ ص
(٥٧)
17 - موقعيّت دوم - براى تعيين عامل كيفيّت حيات انسانها در حال زندگى دسته جمعى
١٣٥ ص
(٥٨)
18 - نظراتى كه بعنوان عامل محرّك تاكنون ارائه شده است
١٤١ ص
(٥٩)
توضيحى در رابطهء موجودات و رويدادهاى تاريخ بشرى با انسان
١٤٦ ص
(٦٠)
20 - گرايش تبهكاران به فساد و افساد در روى زمين و نتائج آن
١٤٩ ص
(٦١)
2 - تقسيم رفتار در كشش زمان
١٥١ ص
(٦٢)
نوع دوم - رفتار عادى
١٥٣ ص
(٦٣)
نوع سوم - رفتار اضطرارى
١٥٦ ص
(٦٤)
چهارم - رفتار اجبارى
١٥٧ ص
(٦٥)
هفتم - رفتار اختيارى عالى
١٥٩ ص
(٦٦)
آيا مى توان انسان و تاريخ وى را از رفتارهائى كه در طول تاريخ از وى بروز نموده است ، شناخت
١٦٢ ص
(٦٧)
آيا بشر مدّعى تكامل در بارهء رفتار خود شناخت صحيح داشته است اگر چنين است ، پس چرا با اين كه مى بيند سرتاسر تاريخ هر كس انسان يا انسانهائى را گريانده است ، خود او را نيز گرياندهاند ، با اين حال كمترين عبرتى نمى گيرد
١٦٤ ص
(٦٨)
دليل دوم - براى اثبات اين حقيقت كه بشر براى پيشرفت و تكامل ارزشى خود بطور مستمرّ قانونى حركتى انجام نداده است
١٦٥ ص
(٦٩)
21 - پيامبران الهى مردم را با دور كردن از فساد و افساد و ترغيب و تحريك به صلاح و اصلاح در مسير تكامل قرار مى دادند
٢٠٠ ص
(٧٠)
22 - چگونه پيامبران الهى با افساد كنندگان در روى زمين مبارزهها كرده اند
٢٠٢ ص
(٧١)
23 - كمّيّت و كيفيّت دخالت و تأثير انسان در تشكيل تاريخ خود چيست و چگونه است
٢١٢ ص
(٧٢)
منفعتگرايى در فلسفهء تاريخ
٢١٤ ص
(٧٣)
تلاش انسان براى منفعت
٢١٧ ص
(٧٤)
معانى سنّت در آيات قرآنى و نهج البلاغه
٢٢٤ ص
(٧٥)
تقليد از گذشتگان در تاريخ و تكيه بر آنان
٢٢٧ ص
(٧٦)
زندگى در پرتو حقائق نه در سايهء اقوام و ملل و شخصيّتهاى گذشته
٢٣٠ ص
(٧٧)
تناوب متفرّق در تمدّنها
٢٣١ ص
(٧٨)
بروز اعتلا و سقوط جوامع و تمدّنها و فرهنگها از ديدگاه اسلام
٢٣٣ ص
(٧٩)
1 - پاىبندى شديد به خصلتهاى نيكو
٢٤٩ ص
(٨٠)
2 و 3 - پاىبندى شديد به اعمال پسنديده و پاىبندى شديد به امور نيكو و زيبا
٢٥٠ ص
(٨١)
4 - آرمانهاى بزرگ
٢٥١ ص
(٨٢)
5 - تكاپو در مخاطرات بزرگ و آثار پسنديده
٢٥٣ ص
(٨٣)
6 - وفاء به عهد
٢٥٦ ص
(٨٤)
نكتهء بسيار جالب در بارهء سه عامل حياتى تمدّن
٢٦٢ ص
(٨٥)
فضيلت محبوبيّت ذاتى ندارد ، بلكه وسيله اى براى نظم زندگى است تير خلاصى است كه در شكل ادبيّات يا فلسفه به مغز انسانيّت شليك شده است
٢٦٦ ص
(٨٦)
10 - خويشتندارى از ظلم
٢٦٨ ص
(٨٧)
13 - پرهيز كردن از فساد در روى زمين
٢٧٤ ص
(٨٨)
14 - التزام به انس و محبّت
٢٧٦ ص
(٨٩)
15 - برخوردارى از نيروها
٢٧٩ ص
(٩٠)
16 - كوشش در هنگام آزمايشها و گرفتاريها
٢٨٣ ص
(٩١)
19 - بصيرتهاى نافذ
٢٨٥ ص
(٩٢)
چه انگيزه اى باعث شده است كه متفكَّران دوران معاصر دين را بعنوان عامل يا يكى از عوامل مؤثر در تاريخ بحساب نمى آورند
٢٨٧ ص
(٩٣)
بپرسيد تا بدانيد ، بپرسيد از من پيش از آن روز كه رخت از ميان شما بربنديم
٢٩٢ ص
(٩٤)
اخبار غيبى امير المؤمنين عليه السّلام
٢٩٤ ص
(٩٥)
روزگارى فرا مى رسد كه نه سؤال كنندگان روحيّهء سؤال خواهند داشت و نه پاسخ دهندگان قدرت براى پاسخ دادن ، تا عنايت خداوندى بار ديگر فرا رسد
٣٠٠ ص
(٩٦)
هنگامى كه طلايههاى فتنه نمودار مى گردند امور را مشتبه مى نمايند ، و هنگامى كه رويگردان مى شوند بيدار مى كنند
٣٠١ ص
(٩٧)
فتنه اى كور كه بينايان در آن در رنج و نابينايان در آن در راحتند
٣٠٧ ص
(٩٨)
اگر يك جامعه اى با آگاهى و اختيار ، والى عادل را بر زمامدارى نپذيرد بزنجير اربابان ستمپيشه با كمال جبر و نابينائى گردن خواهد نهاد
٣١٠ ص
(٩٩)
پيروزى شما بر آن اربابان همان مقدار و همان گونه است كه برده اى بر مالكش پيروز گردد
٣١١ ص
(١٠٠)
آرى ، اينست قانون الهى كسى كه انسانى را گريانده است ، او را خواهند گرياند
٣١٣ ص
(١٠١)
آرى دنبال علىّ بن ابى طالب عليه السّلام خواهند گشت ، ولى كو علىّ بن ابي طالب
٣١٤ ص
(١٠٢)
فهرست مطالب
٣١٧ ص
(١٠٣)
فهرست آيات
٣٢٤ ص
(١٠٤)
فهرست روايات
٣٢٩ ص
(١٠٥)
فهرست نامها
٣٣٠ ص
(١٠٦)
فهرست مأخذ
٣٣٤ ص
(١٠٧)
نام جاىها
٣٣٥ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص

ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٧ - ١٤ - التزام به انس و محبّت


( مالكا ، رحمت و محبّت و لطف بر مردم جامعه را به قلبت قابل دريافت بساز و براى آنان درندهء خونآشام مباش كه خوردنشان را غنيمت بشمارى ، زيرا آنان ( همهء مردم جامعه ) يا برادر دينى تواند و يا در خلقت نظير تو مى باشند . ) در اين جملات درست دقّت بفرمائيد . امير المؤمنين نمى فرمايد : اى مالك براى مردم تحت حكومت خود رحمت و محبّت و لطف روا بدار . بلكه دريافت و پذيرش با دل را به وى سفارش مى دهد و مى فرمايد : مالكا ، رحمت و محبّت و لطف بر مردم جامعه را به دلت قابل پذيرش و دريافت بنما . و باصطلاح ديگر : مالكا ، رحمت و محبّت و لطف بر مردم جامعه را از اعمال سطوح جانت دريافت نما و براى ملَّت بگستران . ملاحظه مى شود كه امير المؤمنين مالك اشتر را براى رحمت و محبّت و لطف نمودن به مردم جامعه به دلش ارجاع مى نمايد ، زيرا دل پاك آدمى است كه كانون انوار ربّانى و امواج رحمت و محبّت و لطف الهى است ، نه قواى معمولى مغز و نه غرائز و غير ذلك كه معمولا تجارت پيشه و سوداگرند .
نكتهء بسيار با اهمّيّت ديگر اين كه امير المؤمنين به يك يا دو موضوع قناعت نفرموده هر سه موضوع رحمت و محبّت و لطف را مورد توصيه قرار داده است ، و معناى چنين توصيه اى اينست كه انسانى كه در اين دنيا زندگى مى كند ، به هر سه موضوع نياز دارد ( رحمت ، محبّت و لطف ) چنانكه خداوند فيّاض مطلق بندگانش را با هر سه موضوع مورد عنايت قرار مى دهد . اين سه موضوع اگر از انسان به همنوع خود انسان ، عنايت شود بدين ترتيب است : ١ - رحمت ( دلسوزى ) ٢ - محبّت ( قرار گرفتن در جاذبهء شخص ) ٣ - لطف ، تعريف و حتّى ترجمهء اين كلمهء با عظمت با مفاهيم معمولى تقريبا امكانناپذير است . خداوند متعال با اين كلمه توصيف شده است و لطيف يكى از نامهاى آن ذات اقدس مى باشد ، اگر در ترجمه و توصيف اين كلمه بگوئيم : لطف