ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٦ - ١٢ - آيا علَّت محرّك تاريخ بايد يك حقيقت بوده باشد
و ناآگاهانه و اضطرارى و اجبارى و اختيارى و بروز شخصيّتهاى متنوّع از نظر نبوغ و تأثير در جوامع بشرى و ظهور انواعى از عوامل شتاب بخش به بعدى از ابعاد تاريخ و يا عواملى راكد كنندهء آن ، آگاهى و آزادى و اختيار به آنچه كه واقع خواهد شد ندارد تا بگوئيم : تاريخ غايت و هدفى را در نظر گرفته است و براى وصول بان در سعى و تكاپو است . يا بعبارت مختصرتر و روشنتر : كلّ مجموعى تاريخ اگر هم يك حقيقت شخصى است ، ولى يك انسان شخصى نيست كه در صورت اعتدال مغزى و روانى و جسمانى هدف و غايتى را از روى آگاهى و اختيار انتخاب نمايد و براى وصول به آن ، حركت كند ، و اين توهّم كه تاريخ بشرى مانند يك فرد انسان شخصى است كه مى فهمد چه مى كند ، از گذشته و حال و آينده اش آگاه است و هدفهاى نسبى و مطلق براى خود انتخاب مى كند و بحركت در مى آيد ، بهيچ اساسى مستند نيست ، لذا مى بينيم پس از آنكه بخار يا ماشين يا پديدههاى ناآگاه ديگر كه با دست بشر ساخته شد و شروع به فعّاليّت كرد ، نتايج و آثار خود را ناآگاه و بىاختيار در متن تاريخ قرار داد .
اين مطلب هم قابل توجّه است كه در هيچ يك از دورانهاى تاريخ ، متفكَّرى پيدا نشده است كه بگويد : تاريخ بشرى با اين شواهد و دلائل علمى قطعى چنين آينده اى را در پيش دارد .
البتّه مقدارى كلَّى گوئى و خيالپردازىها كه هرگز نه قابل اثبات و نه قابل ردّ مى باشد از افكار انسانها تراوش مى نمايد و حتّى بعضى از ساده لوحان از آن كلَّى گوئى و خيالپردازيها بعنوان بدست آوردن معرفت تاريخ شناسى خوشحال و قانع هم مى گردند ، ولى مى دانيم كه واقعيّات و حقائق را نه با كلَّى گوئى و خيالپردازى مى توان شناخت و نه آن واقعيّات و حقائق از خوشحالى و بدحالى و رضايت و عدم رضايت ما تبعيّت مى كنند . خلاصه اگر تاريخ بشرى مانند يك انسان شخصى مى فهميد كه چه ميكند و راه انتخاب وضع بهتر را در اختيار داشت ، هرگز تاريخ پر از اين همه خون و