ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٤ - ١١ - آيا علَّت محرّك كه براى تاريخ ضرورت دارد در درون تاريخ است يا خارج آن
توضيح اين كه تغيير و دگرگونى در سطوح و ابعاد روبنائى طبيعت است و ثبات و وحدت در مبادى زير بنائى طبيعت فعّاليّت مى نمايد ، بجهت حسّاسيّت شديد اين مسئله ، يك مثال ديگر را كه براى همگان قابل فهم بوده باشد ، در نظر مى گيريم : هيچ كس كوچكترين ترديدى در اين قضيّه ندارد كه بدن آدمى بدان جهت كه متشكَّل است از اجزاء و روابط مادّى ، قوانينى براى خود دارد كه رشتههاى متنوّعى از علوم آنها را براى ما بيان مى كنند ، اين قوانين مادامى كه اجزاء و روابط مادّى بدن ادامه و استمرار پيدا كنند ، با كمال استحكام و قدرت حكومت مى نمايند . در عين حال آيا همين اجزاء و روابط تحت سلطه و تأثير قوانين مغزى و روانى نامحسوس نيستند آيا همان قوانين حاكمه بر اجزاء و روابط مادّى بدن در برابر قوانين مغزى و روانى نامحسوس تسليم محض نمى باشند دقّت كنيم در اين كه همهء تغييرات عارضه بر بدن كه مستند به هدفگيرى و اراده و اشتياق بوجود مى آيند ، معلول علل نامحسوسى هستند كه نه از نظر ماهيّت شباهتى به اجزاء و روابط مادّى بدن دارند و نه از نظر آثار و مختصّات آنها . اراده در مغز شما بوجود مى آيد و موجب حركات عضلانى شما مى باشد ، مثلا از جاى خود برخاسته دنبال كارى مى رويد كه ممكن است احتياج به حركات بسيار متعدّد و متنوّع عضلانى داشته باشد . با اين كه خود عضلات و اجزاى مادّى بدن و حركات و جريانات آن عضلات مطابق قوانين فيزيكى و فيزيولوژيك است ، با اين حال همهء اينها مستند به عامل اراده و تصميم و هدفگيرى و احساسات متنوّعى است كه هيچ يك از آنها با تعريفات و قوانين حاكمه بر عضلات مادّى شما قابل تفسير و توجيه نمى باشند بدين جهت است كه مى گوئيم اگر متفكَّرى بپذيرد كه تاريخ قانون دارد ، در حقيقت مانند اينست كه براى تاريخ پيكرى و روحى قائل شده است كه هم سنخ خود وقايع و تحوّلات متغيّر نيست . بعضى از متفكَّران با ذوق بجاى روح تاريخ « وجدان تاريخ » را