ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٣ - ٢١ - فلسفه و حكمت اين تضادّ چيست
مسلَّما دهليز عالم ديگريست ، خوشبخت وجود ندارد . تقسيم واقعى بشر از اين قرار است : « روشنان و تاريكان » . كاستن از تعداد تاريكان و افزودن بر تعداد روشنان ، هدف اصلى است . . . » [١] اگر چه هوگو در عبارات فوق حقائق و لطائف عالى را عرضه كرده است بطورى كه مى توان گفت : اين مرد از مقدارى بسيار مهمّ از معارف مربوط به دو قلمرو هستى و انسان برخوردار بوده است . [١] با اين حال ، فلسفه و حكمت درآميختن خوشىها با ناخوشىها و لذائذ با آلام و آسايش و آرامشها با اضطرابات را كاملا روشن و قانع كننده متذكَّر نشده است ، بنظر مى رسد ، عامل اين تضادّ حفظ تعديل ارتباط روح آدمى با اين دنيا است ، زيرا اگر درد و رنج نبود و زندگى انسانى هميشه در خوشىها و لذائذ غوطه ور بود ، روح چنان با عالم طبيعت و مادّهء و مادّيّات درهم مى آميخت كه همهء استعدادها و عظمتهاى كمالى خود را در لابلاى مادّه و مادّيّات دفن مى كرد ، چنانكه امروزه در اغلب جوامعى كه هدفى جز لذّت اپيكورى و فرويدى و قدرتى جز همان قدرت طبيعى و از بين برندهء هر چيزى كه در برابر تمايلات قدرتپرست مقاومت كند ، ندارند ، ارواح مردم در آن جوامع ، نه تنها سراغ فلسفه و هدف حيات و تفسير آنرا نمى گيرند ، بلكه اصلا اطَّلاعى ندارند كه آنان داراى » من « مى باشند البتّه از اين نظريّه نبايد چنين برداشت كرد كه چون درد و رنج در حكمت حياتست ، پس اگر فرض كنيم ، بشر توانسته باشد به درد و رنج پيروز شود ، بايد درد و رنجى براى
[١] . اى كاش ، ژان پل سارترهائى كه پس از هوگو در ادبيّات فرانسه خود را مطرح نمودند ، دنبال انسان شناسى و انسان دوستى و تا حدودى هستى شناسى هوگو را مى گرفتند و بقاى شخصيّت خود را با ادامهء ادبيّات انسانى تضمين مى نمودند و بجاى آنكه مانند امواج بىاساس روزهائى چند سربكشد و سپس در درياى اجتماع فروكش كند ، مانند مولوى كه دنبال عطَّار و سنائى را گرفت و بصورت يكى از بزرگترين قهرمانان معرفت در آمد ، راه مى افتادند .
[١] . اى كاش ، ژان پل سارترهائى كه پس از هوگو در ادبيّات فرانسه خود را مطرح نمودند ، دنبال انسان شناسى و انسان دوستى و تا حدودى هستى شناسى هوگو را مى گرفتند و بقاى شخصيّت خود را با ادامهء ادبيّات انسانى تضمين مى نمودند و بجاى آنكه مانند امواج بىاساس روزهائى چند سربكشد و سپس در درياى اجتماع فروكش كند ، مانند مولوى كه دنبال عطَّار و سنائى را گرفت و بصورت يكى از بزرگترين قهرمانان معرفت در آمد ، راه مى افتادند .