ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٢ - ٢١ - فلسفه و حكمت اين تضادّ چيست
٢١ - فلسفه و حكمت اين تضادّ چيست ويكتور هوگو گمان كرده است اين تضادّ كه همواره غلبه با رنج و درد و مشقّت است ، محتملا نوعى كيفر براى ما ساكنان كرهء خاكى است . چون عبارات وى خالى از حقيقت و لطف نيست ، لذا آنها را نقل مى كنيم ، سپس آنچه كه بعنوان فلسفه و حكمت آن تضادّ بنظر مى رسد ، مطرح مى نمائيم : « نسبت به عقوبتزدگان شفقت داشته باشيم ، دريغا ما خود كيستيم من كه با شما سخن مى گويم ، كيستم شما كه گوش بمن مى داريد كيستيد از كجا مى آئيم آيا كاملا اطمينان داريم كه پيش از آنكه زاييده شويم ، كارى نكردهايم زمين خالى از شباهت بيك زندان نيست . از كجا معلوم است كه آدمى يك بازداشت شدهء عدل الهى نيست از نزديك به زندگى بنگريد ، اين زندگى چنان ساخته شده است كه در همه جايش عقوبتى احساس مى شود ، آيا شما آن كسيد كه خوشبخت نام دارد بسيار خوب ، با اين همه ، همه روزه غمگين هستيد ، هر روز اندوه بزرگى يا پرواى كوچكى مخصوص به خود دارد . ديروز براى سلامت كسى كه نزد شما عزيز است مى لرزيديد ، امروز بر سلامت خود بيمناكيد ، فردا اضطرابتان راجع به پول خواهد بود ، پس فردا زخم زبان يك مفترى اندوهگينتان خواهد ساخت ، پس فراد بدبختى يك دوست سبب تأثّرتان خواهد شد ، سپس بدى يا خوبى هوا ، پس از آن شكستن يا گم شدن چيزى نفيس ، پس از آن تفريحى كه بدليل آن وجدان و ستون فقرات ملامتتان مى كنند ، يك بار ديگر جريان امور عمومى . اين در صورتيست كه آلام قلبى را بشمار نياوريم ، و همچنين امتداد مى يابد ، ابرى از ميان مى رود ، ابر ديگرى پديدار مى شود ، در هر صد روز بزحمت يك روز اتّفاق مى افتد كه آفتاب شادمانى براى شما بدرخشد و حال آنكه شما از افراد نادرى هستيد كه سعادت دارند ، أمّا ديگر آدميان ظلمت راكد بر سرشان افتاده است ، كسانى كه صاحب فكرند ، اين عبارت را كمتر بكار مى برند : « خوشبختان و بدبختان » در اين عالم كه