ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٧ - ١ - همان ملاكى كه عالم هستى را قانونى ساخته است ، تاريخ بشر را قانونى نموده است
و منفعت طلبى خويش بكار مى گيرد و چون خودخواهى و طرق اشباع آن ، در صورت قدرت انسان هيچ حدّ و مرز قانونى را برسميّت نمى شناسد ، لذا نمى توان تاريخ بشرى را كه تشكيل دهندهء آن همين انسانها هستند ، با فلسفه و قانونى خاصّ توجيه كرد . ما بايد بدانيم همان اندازه كه نظريه اوّل بجهت افراط در تفسير مبناى تاريخ ، مرتكب خطا مى گردد ، نظرهء دوم هم راه غلطى پيش گرفته است كه جريان قوانين بر انسانها را منكر مى شود ، لذا مى پردازيم به بيان نظريه سوم كه مطلوبيّت آن نه تنها بجهت اعتدالى است كه در آن نهفته است ، بلكه بجهت داشتن حقيقتى است كه هم جريان سرگذشت بشرى در طول تاريخ آن را تأييد مى كند و هم روش علمى مربوط به وجود انسانها با تمامى ابعادش .
نظريه سوم چنين است كه چنانكه سرنوشت يك دانه گندم مثلا با چگونگى تفاعلاتى كه آن دانه با ديگر موادّ خواهد داشت تعيين مى گردد ، همان طور بعدى از انسان هم در مجراى وجود طبيعى خود ، كيفيّت خود را از تفاعل با مواد و رويدادهائى كه انجام مى دهد ، بروز مى دهد . اگر دانهء گندم در نظامى ( سيستمى ) باز از طبيعت قرار بگيرد ، و عواملى كه در آن نظام بتوانند با دانهء گندم ارتباط تفاعلى بر قرار نمايند ، نامحدود بوده باشند ، قطعى است كه ما نخواهيم توانست سرنوشت آن دانهء گندم را در هر حال و در هر موقعيّتى مشخّص نمائيم .
همينطور است وضع طبيعى انسان چه در حال انفرادى و چه در حال زندگى دسته جمعى ، اگر در نظامى ( سيستمى ) باز قرار بگيرد ، قطعى است كه ما بهيچ وجه نخواهيم توانست سرنوشت قطعى وضع طبيعى انسان را در هر حال و موقعّيتى مشخّص بسازيم . حال كه وضع طبيعى انسان كه امكان بستن آن در نظام ( سيستم ) مجموعى متشكَّل ، مخالف ماهيّت آن است ، چگونه مى توان انسان را با داشتن آگاهى و خرد و اختيار كه رشد خود را در افزايش آنها مى داند ، در نظامى ( سيستمى ) بسته قرار داد و براى او حتميّتها و ضرورتهائى