ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٦ - ١٩ - آيا چون خدا مى دانست حضرت آدم عليه السّلام مرتكب آنچه كه براى او ممنوع بود ، خواهد گشت ، حضرت آدم مرتكب آن ممنوع شد ( گندم را خورد )
١٩ - آيا چون خدا مى دانست حضرت آدم عليه السّلام مرتكب آنچه كه براى او ممنوع بود ، خواهد گشت ، حضرت آدم مرتكب آن ممنوع شد ( گندم را خورد ) [١] اين همان مسئلهء علم خداوندى است كه به همه چيز و همهء رويدادهاى عالم هستى از كوچك و بزرگ و گذشته و حال و آينده و از انسان و غير انسان متعلَّق مى باشد و بهمين جهت اين مسئله پيش آمده است كه حال كه خداوند همهء رويدادها و همهء چيزها را در عالم هستى ميداند ، بنا بر اين هر كارى كه از ما صادر مى شود ، حتما معلوم خداوندى است و چون علم خداوندى شامل همهء كارهاى ما مى باشد ، لذا مردم در انجام دادن آن كارها مجبور مى باشند .
اين همان شبههء معروف است كه در يك رباعى به عمر بن ابراهيم خيّامى نسبت داده شده است [ كه البتّه بهيچ وجه ثابت نشده است كه نه تنها اين رباعى بلكه دهها يا صدها رباعى ديگر هم كه به آن فيلسوف و دانشمند نسبت داده شده است واقعا سرودهء او بوده باشد ] بيت دوم رباعى چنين است :
< شعر > مى خوردن من گر ز ازل حقّ دانست گر مى نخورم علم خدا جهل شود < / شعر > پاسخ اين شبهه بسيار واضح است ، زيرا : أوّلا - اگر تعلَّق علم خداوندى بيك شيء موجب صدور جبرى آن بوده باشد ، بايد خداوند نيز در همهء كارهائى كه انجام مى دهد ، مجبور بوده باشد ، زيرا بدون ترديد خداوند سبحان بهمهء كارهائى كه انجام مى دهد عالم است و اگر آنها را انجام ندهد ، علمش منقلب به جهل مى گردد و اگر براى تحقّق واقعيّت علمش كار را بايد انجام بدهد ، اين همان جبر است كه پستترين نقص براى يك موجود است زيرا مجبوريّت يك موجود دليل آلت و وسيله بودن آن ، به موجودى بالاتر است كه آنرا تحريك يا تسكين مى نمايد .
[١] . مقدارى از مباحث مربوط به علم خداوندى در مجلَّد ١٠ از صفحهء ٣٦ تا ٧٣ و مجلَّد ١٢ ص ٣١٢ بررسى شده است .