فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٩٩ - فاعل بالتجلى بودن نفس
و بهر تقدير اگر « فطر » معلوم قرائت شود معناى عبارت چ نين است:
در وقتيكه نفس قواى جزئيّه را خلق نموده و بكار مىگيرد و نيز صور جزئيّه
را انشاء و ايجاد مىكند نسبت بآنها فاعل بالرّضا و فاعل بالتّجلّى مىباشد.
و اگر آنرا بصيغه مجهول بخوانيم معناى عبارت اينست:
در وقتيكه نفس مخلوق قرار مىگيرد و قواى جزئيّه را بكار گ رفته و انشاء
صور مىكند نسبت بآنها فاعل بالرّضا و فاعل بالتّجلّى مىباشد.
البتّه معناى دوّم چ ون مقصود و مراد نيست احتمالش بعيد است زيرا كلام
در فاعليّت نفس و فاطر بودن آنست به مخلوق و مفطور بودنش.
قوله: هذا متعلّق بالفعلين: مشار اليه « هذا » كلمه « النّفس » بوده و مقصود از
« فعلين » فطر و يستعمل مىباشد.
قوله: و كذا القوى على احد الوجهين: مقصود از « احد الوجهين» وجهى است
كه « فطر » بصيغه معلوم باشد كه در اينفرض در قوى نيز بين فطر و يستعمل تنازع واقع
مىشود و هر كدام در مفعول بودن آن براى خود با ديگرى به نزاع برخاسته است.
قوله: تنشئ الصّور: فاعل « تنشئ » ضميرى است كه به نفس انسانى راجع
است و اينكلمه معطوف است بر « يستعمل » منتهى عاطف از آن حذف شده و حاصل
معنا اينستكه:
نفس انسانى نسبت به صورى كه آنها را از متوهّمات و متخيّلات انشاء
مىكند فاعل بالرّضا يا فاعل بالتّجلّى است.
قوله: فلانّ علم النّفس بها: ضمير در « بها » به قوى راجع است.
قوله: لو لم يكن نفس وجودها: ضمير در « لم يكن» به علم نفس به قوى راجع
بوده و ضمير در « وجودها » به قوى برمىگردد و منظور از كون علم النّفس بالقوى
نفس وجود القوى اينستكه علم مزبور، علم حضورى است كه مدّعاى مرحوم مصنّف
همين است حال مىفرمايد اگر اينعلم حضورى نباشد ...
قوله: كان صوريّا: يعنى بايد علم نفس به قوى بواسطه صورت قوى باشد.
قوله: فصورها: يعنى فصور القوى.
قوله: فكانت كلّيّة: ضمير در « كانت » به قوى راجع است و سرّ اينكه در