فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨١٤ - فرق بين تميز و تشخص و نسبت بين آنها
و ان تعدّوا نعمة اللّه لا تحصوها.
و مثال آن مواليد است و نوع در اينقسم منتشر و متكّثر مىباشد.
سپس مرحوم مصنّف ميفرمايد:
كلّى و جزئى از نظر تعقّل و احساس و ادراك به دو نحو نبوده و از اين
جهت با هم فرقى ندارند ولى برخى از حضرات در اين مقاله بمخالفت برخاسته و
گ فتهاند:
كلّيّت و جزئيّت در ادراك با هم متفاوت بوده ولى از نظر مدرك با هم
فرقى ندارند.
مصنّف گ ويد:
البتّه شما در ابطال مقاله اين قائل احتياجى به مؤنه زائد و تكلّف اقامه دليل
نداريد.
شرح فارسى:
توضيح
شخصى كه در اتّصاف بتشخّص بغير فاعل يعنى قابل خارجى (مادّه كه
قبول صورت مىكند) محتاج باشد آن نيز بر دو قسم است:
١- مادّه و هيولى كافى باشد در تحقّق تشخّص همچون فلك كه بعد از
امكان ذاتى در تشخّص به مادّه اكتفاء نموده و فيضان تشخّص در يك آن و يك
لحظه صورت مىگيرد و منظور مصنّف (ره) از ابداعى بودن فلك همين معنا است چ ه
آنكه ابداع از نظر اهل فنّ اينست كه صورت و مادّه شيىء با هم تحقّق يابد نه آنكه
مادّه متقدّم بر صورت باشد.
و در اين قسم نيز از نوع يك شخص بيشتر نمىتواند يافت شود زيرا چ نان چ ه
گ فتيم ملاك انتشار و مثار تكثير مادّه قابل فك است و چ ون مادّه افلاك از نظر
ايشان قابل فصل و وصل يا تغيير و تبدّل نيست لا جرم يك فرد از آنها بيشتر موجود
نمىباشد.
٢- آنكه امكان و فاعل و مادّه كافى در تشخّص نباشند بلكه مشخّصات و