فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٨٩ - توضيح و شرح
١- معلول بهر دو متوقّف باشد.
٢- معلول بيكدام معيّن از آن دو متوقّف باشد.
٣- معلول بيكدام غير معيّن وابسته باشد.
٤- به هيچكدام توقّف و وابستگى نداشته باشد.
بنا بفرض اوّل بايد بگوئيم مجموع علّتين علّت واحدى مىشوند زيرا هر كدام
جزء علّت و بعض المؤثّر مىباشند.
و بنا بر دوّم علّت همان معيّن است نه ديگرى.
و بنا بر سوّم علّت جامع بين آن دو است نه خصوص يكدام.
و بنا بر چ هارم هيچكدام مؤثّر و علّت نيستند كما اينكه قدر جامع و
مشتركشان نيز علّت نيست.
البتّه دليل دوّم تمام نيست زيرا حصريكه در دليل آورده شده غير حاصر
است چ ه آنكه مدعّى صورت خامسى را ادّعا مىكند و آن اين است كه معلول
متوقّف باشد بهر كدام از آن دو بنحو استقلال نه بمجموع تا لازمهاش علّيّت قدر جامع
باشد.
قوله: و تبادلا: مقصود از توارد دو علّت بنحو تبادل اين است كه هر كدام بنحو
بدليّت مؤثّر در معلول باشند به اين معنا هر كدام كه اوّل موجود شد معلول مستند به آن
مىشود بدل از استناد به ديگرى.
قوله: و تعاقبا: منظور از تعاقب اين است كه بعد از علّت اوّل معلول موجود و
بعد از انعدامش معدوم شود سپس بعد از حدوث علّت دوّمى معلول حادث شود.
قوله: و منها قولنا بينهما تضايف: زيرا علّيّت و معلوليّت هر كدام متوقّف بر
ديگرى هستند چ ه آنكه تا معلول در خارج تصوّر نشود اتّصاف مؤثّر بعلّيّت ممكن
نباشد و بعكس تا مادامى كه علّتى تصوّر نشود عنوان معلوليّت مستحيل باشد.
قوله: و منها انّه يبطل الخ: ديگر از احكام مشتركه بين علّت و معلول آن است
كه دور در علّت و معلول باطل بلكه ضرورى البطلان است به اين معنا كه هر كدام از
آن دو به ديگرى متوّقف باشند چ ون لازمهاش تقدّم شيئ بر خودش است چ نان چ ه
تسلسل در سلسله علل و معاليل نيز بديهى الفساد است به اين معنا كه هر معلولى به