فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٤٩ - وجود بالعرض در كلى طبيعى
مجازى آن بواسطه عكس واسطه در عروض همچون اسناد سواد بزيد بواسطه تابش
خورشيد كه بزيد حقيقى و به اشعه خورشيد مجازى است.
٣- واسطه در اثبات و آن عبارت است از اينكه بواسطه چ يزى علم به چ يز
ديگر حاصل شود همچون حدّ وسط در قياسات كه واسطه در علم بثبوت اكبر براى
اصغر مىشود يا تب كه واسطه علم به تعفّن اخلاط مىگردد.
دوّم: نسبت بين واسطه در عروض با واسطه در ثبوت اينستكه واسطه در
ثبوت عام مطلق و واسطه در عروض خاصّ مطلق است زيرا واسطه در عروض
چ نان چ ه گ فتيم قطعا بايد بعارض متّصف باشد ولى واسطه در ثبوت گ اه متّصف
است مانند « نار » كه واسطه در ثبوت حرارت براى آب است و گ اه چ نين نيست
همچون مثال متقدّم.
و در صورتى كه واسطه در عروض را اينطور تعريف كنيم آنست كه در آن
صحيح باشد سلب عارض از ذى الواسطه بخلاف واسطه در ثبوت كه صحّت سلب
ندارد در اين صورت بين اين دو تباين مىشود.
با توجّه به اين دو مقدّمه مىگوئيم:
بنا به عقيده مصنّف و قائلين باصالت وجود در قضيّه « الماهيّت اللّابشرط
المقسمى موجود بالوجود» نسبت موجود به ماهيّت مجازى و بوجود حقيقى است و
بعبارت ديگر وجود واسطه در عروض مىباشد و از اين بيان معلوم شد كه مقصود از
شخص كه مرحوم مصنّف آنرا واسطه در عروض قرار داده همان وجود است
چ نان چ ه در چ ند كلمه بعد فرموده « فانّ التّشخّص هو الوجود» و طبق معنائى كه
براى واسطه در عروض نموديم اسناد وجود به شخص حقيقت و به ماهيّت مجازى
است.
قوله: و للماهيّة ثانيا و بالعرض: مراد از بالعرض طبق فرموده مصنّف در
حاشيه علاقه است يعنى همانطورى كه بين جالس در كشتى و نفس كشتى در
حركت علاقه است بين ماهيّت و شخص نيز چ نين است و مقصود از علاقه، علاقه
غير مشابهت است و آن در اينجا و در مثال سفينه علاقه مجاورت يا حال و محلّ