فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٣٣ - اقسام وحدت
مصنّف (ره) در حاشيه فرموده:
وجه اينكه قابل اقتسام فكّى عادم مقدار است اينستكه:
مقدار يعنى قدر معيّن از امتداد جسم و پ ر واضح است وقتى فكّ و قسمت
فعلى بر آن واقع شد اين معنا ديگر باقى نبوده بلكه شيئ بسيطى مىماند كه ديگر نمىتوان
آنرا تقسيم فعلى نمود.
قوله: انّما قلنا كالجسم: يعنى وجه اينكه در متن گ فتيم واحد عددى كه
بالعرض قابل تقسيم باشد مانند جسم و نگفتيم و هو الجسم اين است كه مثال اين
قسم منحصر در جسم طبيعى نيست بلكه امثله ديگرى دارد همچون صورت واحده و
هيولاى واحده كه بالعرض قابل قسمت وهمى و بالقوّه هستند زيرا در اينها نيز اوّلا و
بالذّات قابليّت براى تقسيم بر مقدار عارض شده و ثانيا و بالعرض به آنها نسبت
مىدهند همچنان كه در جسم مطلق چ نين بود.
بلى در مادّه و هيولاى واحده علاوه بر قسمت وهمى قابليّت بانقسام فكّى و
بالفعل هست لكن اين قسمت فعلا منظور نيست.
قوله: ممّا يحلّ فى الجسم كالبياض و غيره: كلمه « و غيره» عطف است به « ما
يحلّ» يعنى واحد بالعدد شامل مىشود آنچه را كه در جسم حلول مىكند همچون
بياض و غير آن كه عبارت از امورى است كه قابليّت براى انقسام بالعرض در آنها
مىباشد.
متن: « ٢٣٠، ٢٢٩ »
|
و الوحدة الغير الحقيقيّة ما |
واسطة العروض ليس معدما |
|
|
تجانس تماثل تساوى |
تشابه تناسب توازى |