فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٢٨ - نسبت بين ذات و حقيقت و ماهيت
ترجمه: پ س بواسطه تقديم حرف سلب نفىنما وجود مقيّد را يعنى معنا چ نين
مىشود:
نيست انسان در مرتبه ذاتش موجود من حيث هو يعنى انسان موجودى كه
وجود عين آن يا جزئش باشد منفى است نه آنكه مطلق وجود و لو بنحو اتّصاف از
قبل غير از آن سلب و نفى شده باشد.
و البتّه اين تقديم سلب بر قيد در تمام قيود معناش نفى وجود مقيّد است
فلذا مىتوان آنرا در وحدت جارى كرده باين نحو كه سلب را بر قيد وحدت مقدّم
نموده و بدينوسيله آنرا از حيث عين بودنش يا ماهيّت نفى و سلب مىكنيم مثلا
مىگوئيم:
ليس الانسان فى مرتبه ذاته واحدا من حيث هو.
يعنى اينطور نيست كه وحدت عين ماهيّت و نفس انسان باشد.
پ س در اينمثال مطلق وحدت نفى و سلب نشده بلكه وحدت مقيّد باينكه
عين ماهيّت انسان است نفى گ رديده و همچنين است نسبت به قيد « كثرت » و
« كلّيّت » و « جزئيّت » و ساير قيود كه تقديم نفى بر اينها مستدعى سلب وجود مقيّد
است نه آنكه آنرا بطور مطلق نفى نمايد.
البتّه برخى از اهل فنّ براى تقديم نفى بر قيد فائده ديگرى غير از آنچه
ذكر نموديم بيان كردهاند ولى آنچه ما در اينجا آورديم اولى و شايستهتر است.
شرح فارسى:
توضيح
قوله: الوجود ذا التّقييد: يعنى وجود مقيّد.
قوله: بان يكون عينا او جزء له: ضمير در « يكون » به وجود و در « له » به
انسان راجع است.
قوله: و لو بنحو الاتّصاف من قبل الغير: يعنى وجودى كه عارض بر ماهيّت و
خارج از آن باشد.
قوله: فاتّخذنه مثلا: ضمير مفعولى به نفى وجود مقيّد راجع است چ نان چ ه