فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٢٦ - نسبت بين ذات و حقيقت و ماهيت
ضمير در « ذاتها » به ماهيّت برمىگردد.
قوله: و ان لم تخلو عن احد الطّرفين: ضمير در « تخلو » به ماهيّت عود مىكند.
قوله: فالتّقديم الّذى شرطوه: مقصود از « تقديم » تقديم حرف سلب بر قيد
حيثيّت مىباشد.
قوله: و عن مقابله: يعنى مقابل عارض وجود كه نقيض آن باشد.
قوله: او جزء له: يعنى جزء موضوع.
قوله: بل الى الوجود مطلقا: چ ه عين موضوع و چ ه جزء آن و چ ه خارج و
عارض بر آن باشد.
قوله: خاليا عن الوجود: كلمه « خاليا » خبر است براى « يكون » و الانسان
اسمش مىباشد.
قوله: و نفسه نفسه: ضمائر مجرور به انسان عود مىكنند.
قوله: و هو باطل: ضمير « هو » به خلّو انسان از مطلق وجود راجع است.
قوله: بخلاف ما اذا قلت بالعكس: يعنى بخلاف آنوقتيكه حرف سلب را بر
حيثيّت مقدّم كرده مثلا بگوئيم: الانسان ليس من حيث هو بموجود كه در اينفرض
« حيثيّت » جزء محمول مىشود و در نتيجه مسلوب وجود خاصّى مىشود كه
متخصّص است باينكه عين انسان يعنى عين موضوع مىباشد زيرا موجودى كه مقيّد
است به حيثيّت انسان عين خود انسان بوده و با آن تغايرى ندارد و پ ر واضح است
سلب وجود خاصّ مستلزم سلب عام نيست چ ه آنكه در علم ميزان مقرّر است سلب
اخصّ مستدعى سلب اعمّ نبوده بخلاف عكس آن.
متن: « ١٧٥، ١٧٤ »
|
فانف به الوجود ذا التّقييد لا |
مطلقة و اتّخذنه مثلا |
|
|
و السّلب خذه سالبا محصّلا |
و لا اقتضا ليس اقتضاما قابلا |