فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٢٥ - نسبت بين ذات و حقيقت و ماهيت
و بر سر محمول داخل كنيم و مثلا بگوئيم:
الانسان من حيث هو الانسان ليس بمتحرّك او ليس بكاتب.
و چ نان چ ه ملاحظه ميشود هيچ محذورى لازم نمىآيد ولى اگر در همين
فرق محمول از عوارض ماهيّت باشد نميتوان حرف سلب را از قيد حيثيّت مؤخّر
آورد مثلا نمىتوان گ فت:
الانسان من حيث هو انسان ليس بموجود.
زيرا بلحاظ اينكه قيد حيثيّت جزء موضوع است نه از ملحقات محمول و
فرض اينست كه حرف سلب بعد از تمام اجزاء موضوع قرار گ رفته لا جرم نفى در
اين قضيّه وجود مطلق را از ماهيّت انسان سلب مىكند نه نحو خاصّى از وجود را
( مثلا عين بودن وجود با ماهيّت يا جزء ماهيّت بودنش را) پ س قهرا لازمه اين نفى
اين مىشود كه انسان لو خلّى و نفسه و باعتبار ذاتش از مطلق وجود خالى باشد
چ ه وجودى كه عين يا جزء ماهيّت آن باشد و چ ه خارج و عارض بر آن و اين معنا
بديهى البطلان است زيرا اگرچه وجود عين ماهيّت يا جزء آن نيست ولى خارج
از آن بوده و از عوارض است كه آن يا نقيضش از ماهيّت منفكّ نيست و از اينجا
معلوم مىشود كه اشتراط تقدّم حرف سلب در قضاياى سالبه بر قيد حيثيّت تنها
نسبت به عوارض ماهيّت است نه عوارض وجود.
قوله: عدم الاتّصاف بها و لا بنقائضها: ضمائر مؤنّث به عوارض راجع است.
قوله: الّتى تعرضها: ضمير مفعولى به ماهيّت راجع است.
قوله: الاتّصاف بها: يعنى اتّصاف ماهيّت به عوارض.
قوله: حين ما اتخذت: ضمير در « اخذت » به ماهيّت برمىگردد.
قوله: كذلك: يعنى بشرط الوجود.
قوله: فى العوارض الّتى تلحقها مع الوجود: ضمير فاعلى در « تلحقها » به عوارض
و ضمير مفعولى به ماهيّت برمىگردد.
قوله: تخلو عن الطّرفين: يعنى از عوارض و نقيض آنها.
قوله: و هى مرتبة ذاتها: ضمير « هى » به مرتبة من نفس الامر راجع بوده و