فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٤٣ - شبهه قائلين باتفاق و جواب از آن
طبيعت نبوده در عين حال بر افعال واقع در طبيعت مترتّب مىشوند و اين سنخ افعال
يا اشباه و نظائر اينها وقتى مقصود نباشند چگ ونه ممكن است غايت و هدف قرار
گ يرند.
مرحوم مصنّف از اين اشكالات دو جواب مىفرمايد.
١- جواب اوّل از خصوص اشكال اخير آنهم از خصوص موت است كه
بيت اوّل از دو بيت مذكور اشاره به آن است و حاصل آن اين است كه موت بدو
لحاظ نگريسته مىشود:
اوّل: لحاظ آن نسبت بمعناى « ما لأجله الحركة» كه به اين لحاظ موت
اخترامى و هلاكت نفوس انسانى بدون ترتّب غايت است چ ه آنكه بمقتضاى
احاديث شريفه و كلمات نورانيّه صادر از حضرات آل اللّه سلام اللّه عليهم اجمعين
خلق انسان و بروزش بعالم وجود بمنظور سير در مدارج كمال و نيل بغايت قصواى
معرفت ربوبى است لهذا بمنظور حصول اين غرض حضرت حقتعالى تمام موجودات
ادناى از او را مسخّر و رام وى نمود و كافّه وجودات عالم ناسوت را بفرمان او درآورد
كه به استعانت آنها اين وادى را طىّ و به ماوراء آن كه مقصود اصلى از خلقت او
است برسد و بديهى است كه در اثناء سير اگر مانع و حاجبى فرا رسيد و سبب
فصول الحكمة، شرح فارسى بر منظومه (مبحث الهيات) ؛ ج٢ ؛ ص٩٤٣
ترام و هلاكت وى شد غايت مزبور بر آن مترتّب نشده و از اين نظر كال و نارس
از اين دنيا مىرود.
دوّم: ملاحظه آن نسبت بغايت بمعناى « ما اليه الحركة» كه موت به اين
لحاظ داراى غايت است چ ه آنكه وادى دنيا بمقتضاى اين كه دار اسباب و عالم
موجبات (بكسر جيم) و موجبات (بفتح جيم) است در زمان وقوع حادثه و يا حصول
علّتى اگر منجر باخترام و هلاكت شد لا جرم غايت مذكور بر موت مترتّب است زيرا
نظام اتمّ و حكمت بالغه الهى مقتضى اين معنا است و با توجّه به اين نكته نتوان
ترتّب غايت بر موت را انكار نمود پ س وقتى گ فته شد فلان درخت بثمر نرسيد و
غايت مقصوده از آن حاصل نشد يا فلان حيوان مقصودى از آن حاصل نشد يا فلان
انسان بكمال نرسيده از اين عالم رحلت و بغايت نرسيده رهسپار آخرت شد در تمام
اين امثله مقصود عدم ترتّب غايت بمعناى « ما لاجله الحركة» است نه غايت بمعناى