فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٥١ - حمل شايع
مثلا در قضيّه: كلّ انسان ضاحك.
عقد وضع: عبارتست از تمام افراديكه عنوان موضوع بر آنها صادق است.
عقد حمل: عبارتست از جميع افرادى كه عنوان محمول بر آنها صادق
است، با توجّه به اين دو امر معناى قضيّه فوق چ نين مىشود:
هر چ يزى كه بر آن عنوان انسان صادق باشد عنوان ضاحك نيز بر آن
صادق است، حال اگر افراد موضوع تمام محقّق و ثابت باشند به آن قضيّه بتيّه
گ ويند و در صورتى كه محقّق نبوده بلكه فرضى و تقديرى باشند به آن غير بتيّه
گ ويند مثل قضاياى:
« كلّ معدوم مطلق لا يخبر عنه» كه معنايش اين است:
هر امرى كه فرض شود و بر آن معدوم مطلق صادق باشد قابل اخبار نيست.
« و كلّ شريك البارى ممتنع» كه معنايش اين است:
هر چ يزى كه فرض شود و بر آن شريك البارى صادق باشد ممتنع الوجود
است.
« و كلّ اجتماع النّقيضين محال» كه معنايش چ نين مىشود:
هر اجتماعى كه فرض شود و به آن اجتماع نقيضين گ ويند وجودش محال
است. پ س مىتوان گ فت هر قضيّه غير بتيّهاى در قوّه قضيّه شرطيّهاى است كه
مقدّم و تالى در آن محقّق و ثابت نباشد.
قوله: على طريقة الحذف و الايصال: مقصود از « حذف » حذف حرف جارّ بوده و
از ايصال، بر سر درآوردن عامل مىباشد و اين عبارت در علم ادب اصطلاح شده
است براى « منصوب بنزع خافض».
قوله: و غيرها: يعنى غير بتيّه.
قوله: فاذا كان لموضوعها: يعنى موضوع قضيّه.
قوله: يصدق عليه عنوان الموضوع: ضمير در « عليه » به افراد محقّقه راجع است لذا
مناسب بود مرحوم مصنّف ضمير را مؤنّث مىآورد.
قوله: كانت بتيّة: ضمير مؤنّث در « كانت » به قضيّه راجع است.
قوله: مثل كلّ معدوم الخ: مثال است براى قضيّهاى كه افراد موضوعش تقديرى و