فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٤٥ - شبهه قائلين باتفاق و جواب از آن
شخصى از اشخاص و فردى از موجودات بملاحظه مادّه و صورت شخصى نيست
بلكه باعتبار مادّه و صورت نوعى كه همان جنس و فصل است مىباشد.
قوله: لاتّحادها بالصّور: در عبارت قبلى گ فته شد ترقّب غايت دوّم بملاحظه
نوع و موادّ است لا جرم براى هر كدام محتاج باقامه دليلى هستيم:
امّا دليل نوع: طبق فرموده مصنّف (ره) در حاشيه بايد گ فت نوع انسانى
مثلا در بدو خلقت و ابتداء وجود چ ون در مرتبه عقل هيولانى است لهذا استعداد
پ ذيرش صورت و آمادگى براى انتقال از مرحله قوّه به مرتبه فعل را دارد پ س به اين
عنايت مىتوان اطلاق ترقّب غايت و انتظار را در آن نمود ولى در شخص چ ون اين
معنا مفقود و حديث استعداد بىاساس است قهرا اين اطلاق صحيح نيست.
امّا دليل مادّه: كه عبارت كتاب اشاره به آن است:
به ملاحظه اينكه مادّه با صورت متّحد و تركيبشان تركيب اتّحادى است نه
انضمامى لا جرم حكم هر كدام بديگرى سرايت نموده و از عوارض و لواحق آن
محسوب مىشود پ س به اين عنايت مىتوان گ فت اگرچه ترقّب حكم مادّه است
ولى اقتضاى اتّحاد سرايت آن به صورت است.
قوله: و انت ان كنت ذا قلب متوقد: مراد از قلبى كه منوّر و مشتعل باشد آن
قلب روشن و نورانى است كه نورش از مقام نور احديّت بوده و در شعاع آن به مقام
عقل مستفاد نائل آمده باشد.
قوله: كلمته التّامّة: مقصود علّت تامّه مىباشد.
متن: « ٣٠١، ٣٠٠، ٢٩٩ »
|
و ما به للشّيئ فعليّته |
صورته فمنه شيئيّته |
|
|
فعلّة صوريّة للكلّ |
و فاعل و صورة المحلّ |
|
|
تقال للجسميّة و النّوعيّة |
و الشّكل و الهيئة و العلميّة |