فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٠١ - فاعل بالتجلى بودن نفس
قوى باشد و اين فرض نيز به دو بيان باطل است:
اوّل آنكه غير از نفس و ذوات قوى آلت ديگرى كه محلّ ارتسام و انتقاش
صور باشد وجود ندارد.
دوّم آنكه بفرض بودن آن نيز معلوم نفس بوده و نفس علم حصولى بايد بآن
داشته يعنى طبق فرض نفس بايد بواسطه حصول صورت مدرك آن باشد و همان
اشكال و محذور تسلسل در اينجا نيز پ يش مىآيد.
قوله: مع انّه ينقل الكلام اليها: ضمير در « انّه » بمعناى « شأن » بوده و ضمير
در « اليها » به آلات اخر برمىگردد.
قوله: و امّا كونها فاعلا بالتّجلّى: ضمير در « كونها » به نفس انسانى راجع است
قوله: فلانّها لمّا كانت الخ: ضمائر مؤنّث به نفس انسانى راجعند.
قوله: لجميع شئونها و قواها: ضمائر مؤنّث به نفس انسانى عود مىكنند.
قوله: فتعلم من ذاتها: ضمائر مؤنّث به نفس انسانى برمىگردند.
قوله: على وجوداتها المتكثّرة: ضمير در « وجوداتها » به قوى و صور جزئيّه علميّه
راجع مىباشد.
قوله: و عى علمها بها: ضمير در « علمها » به نفس و در « بها » به قوى و صور
جزئيّه علميّه برمىگردد.
قوله: و ان لم يكن لها العلم بذلك العلم: ضمير در « لها » به نفس انسانى راجع
بوده و مقصود از « ذلك العلم» علمى است كه از ناحيه ذات بجميع قوا و شئون
نفس پ يدا مىشود.
متن: « ٢٧٥، ٢٧٤، ٢٧٣ »
|
و بتوهّم لسقطة على |
جذع عناية سقوط فعلا |
|
|
بالقصد كالمشى لعلم حادث |
مع ما عليها زيد من بواعث |
|
|
بالطّبع كالصّحّة بالقسر العلل |
بالجبر من خيّرة شرّ حصل |