تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٧١ - حكم عمل مباح براى ظلمه و نقل روايات
روايت محمّد بن عذافر از پدرش، وى مىگويد:
حضرت ابا عبد اللّه عليه السّلام بمن فرمودند:
اى عذافر بگوش ما رسيده كه تو عامل ابو ايّوب و ابو الرّبيع شدهاى، چه حالى خواهى داشت وقتى تو را بعنوان اعوان ظلمه بخوانند.
محمّد مىگويد:
پدرم از اينكلام در هم شد و با حالتى حزين سكوت اختيار كرد.
پس وقتى آنجناب حالت وى را مشاهده نمود فرمودند:
اى عذافر من تو را بآنچيزى ترساندم كه خداوند عزّ و جلّ من را بآن ترسانيده.
محمّد مىگويد:
پدرم از نزد آنحضرت مرخّص شد ولى از آن تاريع ببعد مغموم و محزون بود تا از دنيا رفت.
و همچنين نظير:
روايت صفوان بن مهران جمّال، وى مىگويد:
خدمت حضرت ابو الحسن اوّل عليه السّلام مشرّف شدم بمن فرمود:
اى صفوان آنچه از تو است نيكو بوده مگر يك چيز.
عرض كردم: فدايت شوم آن چه چيز است؟
حضرت فرمودند: آن اينستكه شتران خود را باين مرد يعنى هارون كرايه مىدهى.
عرض كردم: بخدا قسم شترانم را بوى كرايه ندادم در حاليكه از آن شادمان بوده يا براى خود فخر و بزرگى احساس نموده باشم چنانچه آنها را بمنظور صيد و يا لهو اجاره باو ندادم بلكه شتران را براى اين طريق يعنى طريق مكّه كرايه داده و معذلك خود مباشر و متصدّى آن نشده بلكه به غلامان خويش واگذار كردهام.
حضرت بمن فرمودند:
اى صفوان آيا بايشان كرايه دادهاى يا نه؟
عرض كردم: بلى فدايت شوم.
فرمودند: آيا دوست دارى تا پرداختن كرايهات زنده باشند.