تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٩٩ - توريه و حكم آن
حضرت فرمودند:
حضرت ابراهيم عليه السّلام فرمود: از ايشان (بتها) سؤال كنيد اگر سخن مىگويند يعنى اگر بتها سخن بگويند پس بت بزرگ اينكار را انجام داده و اگر سخن نگويند پس بت بزرگ مرتكب فعلى نشده و چون آنها سخن نمىگفتند پس بت بزرگ نيز فاعل فعل مزبور نبوده و حضرت ابراهيم بدين ترتيب دروغ نگفته.
مؤلّف گويد:
و حاصل آنكه حضرت ابراهيم عليه السّلام توريه فرموده نه آنكه دروغ گفته باشند.
و در روايت ديگر از حضرت ابا عبد اللّه عليه السّلام راجع به آيه شريفه در سوره يوسف يعنى:
ايّتها العير انّكم لسارقون.
( اى گروه كاروان بدرستيكه شما دزدان هستيد).
سؤال شد؟ حضرت فرمودند:
آن گروه يعنى پسران يعقوب، يوسف را از پدرشان دزديدند و بهمين اعتبار بايشان اطلاق دزد گرديد نه آنكه مال ملك و عزيز مصر را دزديده باشند و شاهد بر اينمدّعا آنستكه اطرافيان ملك به پسران يعقوب گفتند:
ما پيمانههاى سلطان را نمىيابيم و نگفتند شما اين پيمانهها را دزديدهايد.
مؤلّف گويد:
خلاصه آنكه اطلاق سارق بر پسران يعقوب از باب توريه است و درعينحال كذب نيست.
و در روايت ديگر از حضرت ابا عبد اللّه عليه السّلام از فرموده حقتعالى كه در مقام حكايت از حضرت ابراهيم عليه السّلام كه فرمود:
انّى سقيم ( بدرستيكه من مريض هستم) ايراد شده سؤال شد.
حضرت فرمودند:
ابراهيم عليه السّلام مريض نبود و درعينحال دروغ هم نگفت زيرا قصدش اين بود كه در دينش مريض و سقيم است يعنى شاكّ و طالب مىباشد.