تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٥٣ - حكم غيبت شخص مردد بين اشخاص
باشد فلذا غيبت در آنجا چون حرام نيست در اينجا نيز حرمتى ندارد.
مثال
مثال مورد بحث نظير اينكه متكلّم بگويد:
شخص عجمى خبيثى نزد من آمد يا شخص عربى فاسقى بنزد من آمد.
در ايندو مثال چنانچه ملاحظه مىشود شخص مورد غيبت بين افراد عجم يا عرب بطورى مشتبه است كه عبارت مذكور را هريك از آحاد عجم يا عرب بشنوند متأثّر نشده و از آن كراهت ندارند ازاينرو متكلّم مرتكب حرمت نشده.
ناگفته نماند حكم مذكور در اينفرض زمانى است كه مذمّت متكلّم راجع به عنوان عجمى يا عربى بودن نباشد ولى در غير اينصورت يعنى مثلا متكلّم در دو مثال مزبور تمام كسانيكه وصف عجم بودن يا عربيّت را دارند در معرض تنقيص و ذمّ قرار دهد غيبت جملگى را نموده و قطعا فعل حرامى انجام داده است.
ب: آنكه شخص غائب بنحوى در بين افراد متعدّد مردّد باشد كه وقتى متكلّم يكى از آنها را بطور ابهام مورد تنقيص قرار مىدهد جملگى متأثّر شده و از آن ناراحت بشوند مثل اينكه بگويد:
يكى از دو پسران زيد بىادب هستند يا يكى از دو برادرانش فاسق مىباشند.
در اينفرض سه احتمال وجود دارد:
١- آنكه بگوئيم عبارت مذكور غيبت همگى است لذا در مثال فوق متكلّم غيبت هردو فرزند يا هردو برادر زيد را نموده است زيرا هردو را متذكّر شده و نامشان را برده و آنها را در معرض تنقيص قرار داده است فلذا وقتى عبارت مذكور بسمع هريك از آندو برسد هردو را ناراحت و بدحال مىكند.
٢- آنكه بگوئيم عبارت مذكور غيبت هيچيك از آنها نيست زيرا هركدام از ايندو كه معيوب باشند نسبت بآن هتك ستر نشده پس وجهى ندارد كه بگوئيم غيبت هردو شده بلكه مىتوان گفت:
حكم مثال مزبور همچون موردى است كه شخص اينطور بگويد: يكى از اهل فلان شهر فاسق است.