تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨١٣ - امر چهارم استماع و گوش دادن غيبت
و زجر نكند ولى مرحوم شهيد ثانى مىفرمايند اولى و سزاوار اينستكه مستمع از اينفرد غيبت نيز اجتناب كرده و بآن گوش ندهد زيرا ادلّه حرمت غيبت و عدم جواز استماع آن تعميم داشته و اينمورد را نيز شامل مىشوند مضافا باينكه اگر دليلى را كه قائل بجواز استماع اقامه كرده و گفته است:
چون ردع و نهى متكلّم موجب هتك حرمت او است و آن نيز يكى از دو محرّم محسوب مىشود لاجرم مستمع حقّ ندارد متكلّم را از غيبت نمودن منع و نهى كند بلكه باعتماد حمل بر صحّت حتّى خودش نيز مىتواند آنرا استماع كند، بخواهيم مورد اعتماد و استناد قرار داده و آنرا تمام و صحيح بدانيم مىبايد در جائيكه بعدم استحقاق مغتاب علم داريم نيز دليل مزبور را جارى دانسته و بگوئيم مستمع حقّ ندارد متكلّم را ردع و زجر كند زيرا احتمال دارد قائل بر امرى كه موجب تسويغ و تجويز مقالهاش هست اطّلاع پيدا نموده كه مستمع از آن آگاه نيست.
اين گفتار موجب هدم قاعده نهى از غيبت مىگردد و بعبارت ديگر:
در هيچ مورد نبايد بتوانيم متكلّم غيبت را از اين فعل زشت و قبيح نهى نمائيم.
تمام شد كلام مرحوم شهيد ثانى.
شرح مطلوب
قوله: فقد ورد انّ السّامع للغيبة احد المغتابين: اين روايت را مرحوم حاجى نورى در مستدرك ج (٢) ص (١٠٨) باين شرح نقل فرموده:
شيخ ابو الفتوح رازى در تفسيرش از حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل كرده كه آنجناب فرمودند:
السّامع للغيبة احد المغتابين.
قوله: الّا انّ ما يدلّ على كونه: ضمير در « كونه » به استماع غيبت راجع است.
قوله: كالرّواية المذكورة: مقصود روايت مستدرك مىباشد.
قوله: و قلنا بجواز الغيبة حينئذ: يعنى حين يكون المغتاب متجاهرا.
قوله: لا مع العلم بعدمه: يعنى بعدم كونه متجاهرا.
قوله: ما لم يعلم فساده: يعنى فساد الحمل على الصّحّة.