تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٤٩ - اعتبار حضور مخاطب و عدم اعتبار آن در تحقق غيبت
مىدانند و آن جائى است كه دو نفر صفت شخصى را مىدانند، و يكى از ايشان آن صفت را براى ديگرى بازگو مىكند.
در اينجا چون ذكر صفت مزبور براى سامع افشاء سرّ نبوده و خود بآن آگاه بوده است لاجرم گوينده مرتكب او حرامى نشده اگرچه غيبت كرده است ازاينرو تمام كسانيكه اينمورد را از حكم غيبت استثناء نمودهاند حديث نفس را نيز از حكم غيبت مستثنا قرار دادهاند.
امّا بنا بر آنچه ما قبلا تقويت نموده و گفتيم در تعريف غيبت مىبايد بمدلول روايت مستفيضه سابق كه فرموده:
غيبت عبارتست از هتك سرّ مستور.
رجوع نمود البتّه نه حديث نفس و نه ذكر وصف شخصى براى سامع كه او خود از آن اطّلاع دارد غيبت محسوب نمىشود نه آنكه از حكم آن مستثنا باشد.
و از اين تقرير و شرح روشن و واضح مىشود كه اگر شخص غائب نزد مخاطب مجهول بوده و مردّد بين اشخاص غير محصور باشد نظير اينكه متكلّم بگويد:
امروز مردى بخيل و پست و مذموم نزد من آمد.
از نظر تعريفى كه ما براى غيبت اختيار نموديم در موضوع غيبت داخل نبوده اگرچه ظاهر تعريف اكثر فقهاء آنرا شامل شده و تنها حكما از غيبت خارج مىباشد مشروط باينكه در حرمت غيبت تأثير نزد مخاطب و سامع را معتبر بدانيم فلذا در اينمورد چون عبارت مذكور براى سامع اثرى ندارد لاجرم متكلّم مرتكب حرام نگرديده اگرچه غيبت يعنى پشتسرگوئى كرده است.
و ظاهر مستفيضهاى كه سابقا نقل نموديم آنستكه عبارت مذكور در موضوع غيبت داخل نيست.
بلى، اگر گوينده قصدش مذمّت و تعيير باشد از اينجهت مرتكب حرام شده و بر سامع نيز واجب است او را نهى و زجر كند مگر در جائى كه مخاطب احتمال دهد شخص غائب متجاهر بفسق باشد كه در اينفرض مستمع موظّف است فعل متكلّم را حمل بر مصلحت كرده و بخود اجازه ندهد او را نهى و زجر كند چنانچه شرح اينمسئله انشاء اللّه در باب استماع خواهد آمد.