تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨١٧ - امر چهارم استماع و گوش دادن غيبت
قوله: فى حقّه: يعنى فى حقّ القائل.
قوله: نعم لو علم عدم اعتقاد القائل: ضمير در « علم » به مستمع راجع است.
قوله: وجب ردعه: يعنى ردع المتكلّم.
قوله: هذا: يعنى خذ ذا.
قوله: اذا جاز للقائل: ضمير در « جاز » به غيبت راجع است.
قوله: لانّه قول غير منكر: ضمير در « لانّه » به غيبت عود مىكند.
قوله: فلا يحرم: يعنى فلا يحرم فى حقّ المستمع.
قوله: الاصغاء اليه: يعنى الاستماع اليه، ضمير در « اليه » به قول غير منكر راجع است.
قوله: للاصل: يعنى لاصالة الاباحه.
قوله: و الرّواية: مقصود روايتى است كه از مستدرك نقل نموديم.
قوله: فتكون دليلا على الجواز: ضمير در « تكون » به روايت راجع است.
قوله: لو استظهر منها: ضمير در « منها » به روايت راجع است.
قوله: كانّه متكلّم بها: ضمير در « كانّه » به سامع و در « بها » به غيبت عود مىكند.
قوله: و ان حرم عليه: ضمير در « عليه » به متكلّم راجع است.
قوله: لكنّه خلاف الظّاهر: ضمير در « لكنّه » به استظهار مذكور راجع است.
مؤلّف گويد:
برخى از محشّين وجه خلاف ظاهر بودن معناى مزبور را در صورت تثنيه بودن « مغتابين » اينطور تقرير فرمودهاند:
بفرضى كه كلمه « مغتابين » تثنيه باشد معنا اينستكه سامع يكى از دو طرفى است كه غيبت بآندو قوام پيدا مىكند پس در هرموردى كه تكلّم بآن حرام است سماع نيز حرام و در جائيكه تكلّم جايز است سماع نيز جايز مىباشد و بتعبير ديگر.
جواز و حرمت استماع تابع جواز و حرمت تكلّم مىباشد بخلاف فرض قرائت آن بصيغه جمع چه آنكه در اين صورت معنا اين مىشود:
سامع غيبت مانند متكلّم بآن بوده و هردو مرتكب امر حرام ممكنست بشوند